موضع مشرکین یهود و نصاری در قبال دو جنبۀ بشری و وحیانی رسول خدا
22ٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾،1 ﴿قُوٓاْ أَنفُسَكُمۡ وَأَهۡلِيكُمۡ نَارٗا﴾؛2 اوّل سراغ أقربای خودش میرود، بعد کمکم سراغ بقیۀ افراد. از طرف دیگر، اذیّت مردم و مشرکین به جایی میرسد که پیغمبر را سنگسار میکنند و اذیّت میکنند؛ چون نمیخواهند دست بردارند!
رهبر و سردستۀ این افراد، ابوجهل و ابولهب بودند. آنها این کارها را میکنند، چون اگر بگذارند پیغمبر این مطالب را اظهار بکند و مردم گرایش پیدا بکنند، دیگر دکّان آنها بسته میشود و دیگر کسی به ابوجهل اعتنا نمیکند؛ درحالیکه ابوجهل از بزرگان آنها است! لذا شروع میکنند به تحریک کردن و نمیگذارند پیغمبر حرفش را بزند. میآیند و آن حضرت را مسخره و استهزا میکنند و در میان مردم کوچک میشمارند؛ تا مردم ببینند که او را مسخره و استهزا میکنند و دیگر خیلی به حرفهای پیغمبر توجّه نکنند! مردم تا بهحال این همه حرف از شما شنیدهاند، اگر دو کلمه از پیغمبر بشنوند چطور میشود؟! نه، آن کلام پیغمبر میآید و همۀ آن حرفها را از بین میبرد؛ لذا میگویند: «از الآن جلویش میایستیم که اصلاً به کسی حرف نزند!» اگر پیغمبر بخواهد حرفش را بزند، دیگر کسی حرف ابوجهل و ولید و امثال ذلک را نمیخرد، و بساط همۀ آنها تخته و برچیده میشود؛ لذا با تمام قوا به معارضه با پیغمبر میآیند!
وقتی پیغمبر قرآن میخواند، آنها پنبه در دست میگرفتند و جلوی مسجدالحرام میایستادند و هرکه میآمد، یکمقدار پنبه به او میدادند و میگفتند: «این پنبه را در گوشَت بگذار تا حرفهای این ساحر را نشنوی!»
وقتی پیغمبر میآمد برای مردم قرآن بخواند، آنها یک عدّه رَجّاله را دعوت میکردند و در مقابل آن حضرت فریاد میزنند؛ آنقدر داد و بیداد میکردند تا حضرت منصرف شود و به منزل برگردد! تا حضرت شروع میکردند آیات قرآن را در مسجدالحرام
- سوره شعراء (26) آیه 214.
- سوره تحریم (66) آیه 6.

