موضع مشرکین یهود و نصاری در قبال دو جنبۀ بشری و وحیانی رسول خدا
25بیا و برویم!» حمزه هم به درد همین موقعها میخورد و کسی از عهدۀ او برنمیآمد؛ هم خودش و هم حضرت حمزه شمشیر را برداشتند و با همان شکل و شمایل پیغمبر به مسجدالحرام آمدند. حضرت ابوطالب رو به حضرت حمزه کرد و گفت: «بلند شو، اینها را بگیر!» خواستند که فرار کنند، حضرت ابوطالب گفت: «هر که از جایش تکان بخورد، با این شمشیر گردنش را میزنم!» همه بر سر جایشان نشستند. رو کرد به حضرت حمزه و گفت: «برو همان شکمبه را بردار و بیاور!» آن را آورد و به تمام سر و صورت اینها مالید، از لباس پیغمبر میگرفت و به سر آنها میمالید! حالا قیافۀ آنها خیلی عالی شده بود! بعد گفت: «چه کسی این کار را کرده است؟!» او را نشان دادند، تمام سر و صورت او را مُلَوّث کرد! بعد حضرت ابوطالب رو به پیغمبر اکرم کرد و گفت: «قدر و قیمت تو در نزد من اینطور است؛ حالا فهمیدی!»1
با پیغمبر اکرم به این قِسم رفتار میکردند؛ امّا پیغمبر دست برنمیداشت! دوباره به سر جای اوّل خودش برمیگشت؛ و همینطور دست برنمیداشت! امّا ما اگر قضیّهای برایمان اتّفاق بیفتد، اصلاً میرویم و در خانه مینشینیم و میگوییم: «آقا رهایش کن! نخواستیم!» این کارها را به سر پیغمبر میآوردند، امّا او دوباره به سر جای اوّلش برمیگشت و نمیتوانست دست بردارد!
اطّلاع یهود از حوادث و مصائب وارده از امّت رسول خدا بر اهلبیت عصمت
عدّاس به پیغمبر اکرم عرض کرده بود: «میبینم در آینده چه ابتلائاتی بر تو میآید و امّت تو چه ابتلائاتی بر اهلبیت تو میآورند!» تمام اینها مسائلی بود که از قبل، پیشبینی میشد و یکبهیک انجام شد. در زمان بعثت و رسالت پیغمبر، پدران آنها؛ و بعد از همچو فردایی که آن حضرت از دنیا رفتند، پسران آنها هم به دنبال همان پدران بودند و همینکه پیغمبر از دنیا رفتند، آمدند و بچّهاش را سقط کردند!2
- الکافی، ج 1، ص 449؛ إعلام الوری، ج 1، ص 120، با قدری اختلاف.
- السّقیفة و فدک، ص 71؛ الإمامة و السّیاسة، ج 1، ص 30؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج 6، ص 48.

