جامعیّت و سعۀ روحی پیامبر اکرم نسبت به سایر انبیاء
16حالی به ایشان دست میدهد؟ خُب یکوقت ملائکه هستند که در وجود آنها از غرائز و از خصوصیّات بشری قرار نگرفته است: ﴿لَا يَسۡبِقُونَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ وَهُم بِأَمۡرِهِۦ يَعۡمَلُونَ﴾،1 آنها یک راه و یک منهاجی دارند و به همان منهاج خود حرکت میکنند! ولی صحبت در این است که پیغمبر که واجد جامعیّت بین دو طرف قضیّه است که هم انکشاف نور توحید به نحو مطلق و هم وجود رأفت و رحیمیّت در ذات مبارک اوست، چه حالی پیدا میکند؟!
پیغمبر اکرم: «من مبعوث نشدم که عذاب بیاورم؛ من مبعوث شدم تا رحمتی بر این مردم باشم!»
نقل میکنند که:
پیغمبر وقتی که مبعوث به رسالت شدند، آمدند بر بالای کوه صفا قرار گرفتند و سه بار بلند فرمودند: «ای مردم! من رسول خدا برای هدایت شما هستم!»
مردم جمع شدند و اجتماع کردند و آن حضرت را دنبال کردند و سنگ به آن حضرت زدند!
حضرت دوباره به کوه مروه آمدند و سه بار فرمودند: «ای مردم! من رسول خدا هستم!»
در اینموقع ابولهب میآید و سنگی به پیشانی آن حضرت میزند که خون از پیشانی ایشان جاری میشود و بقیۀ افراد هم با سنگ آن حضرت را تعقیب میکنند، آن حضرت از دست این مردم به کوههای مکّه فرار میکند و در جایی در بالای کوهها، جدای از مردم و دور از دست مردم قرار میگیرد، بهنحویکه دیگر خبری از آن حضرت نمیآید.
امیرالمؤمنین علیه السّلام (که سنّ آن حضرت در وقت إنذار حدود سیزده یا چهارده سال بود) به منزل خدیجه میآیند و به خدیجه میگویند: «مردم پیغمبر را سنگ زدهاند و پیغمبر فرار کرده است و من از او خبری ندارم؛ میگویند: ”پیغمبر از دنیا رفته است، فوت کرده است!“ مقداری آب و
- سوره انبیاء (21) آیه 27. معاد شناسی، ج 3، ص 139:
«فرشتگان بندگان بزرگوار و گرامی خدا هستند که در گفتار از خدا سبقت نمیگیرند و فقط به امر او عمل میکنند.»
- سوره انبیاء (21) آیه 27. معاد شناسی، ج 3، ص 139:

