جامعیّت و سعۀ روحی پیامبر اکرم نسبت به سایر انبیاء
15مردم جمع میشوند و اجتماع میکنند، در اینموقع حضرت حمزه که برای صید از مکّه بیرون رفته بود، با همان کمان و آلات صید وارد میشود و میبیند که مردم در مسجدالحرام اجتماع کردهاند، میپرسد: «چه خبر است؟!» میگویند: «ابوجهل آمده و به پیغمبر دشنام داده است!» عصبانی و ناراحت میشود.
پیغمبر اکرم رو به ابوطالب میکنند و میگویند: «حسب و نسب من را ببین که چگونه به من نا سزا میگویند!»
حضرت حمزه میآید و با آن کمان بر سر ابوجهل میزند و او را بلند میکند و به زمین میزند؛ مردم میآیند و آنها را جدا میکنند. بعد آنها رو به حمزه میکنند و میگویند: «آیا به دین برادر زادهات وارد شدهای؟! و از دین آباء خود دست برداشتهای؟! از بتپرستی دست برداشتهای؟!» حضرت حمزه که از این مردم ناراحت و عصبانی بوده است، میگوید: «بله!» امّا وقتی که به منزل میآید، پشیمان میشود ـ لابدّ حضرت حمزه قبلاً عاداتی داشته و به موقعیّت دیگری بوده است ـ و ناراحت میشود و میآید پیش پیغمبر و به پیغمبر میگوید: «خب برادر زاده! راستی این حرفهایی که میزنی راست است؟ حالا درست است که ما دیروز ناراحت و عصبانی شدیم و از تو حمایت کردیم؛ ولی خلاصه این حرفهایت راست است؟ به ما بگو!» بعد، حضرت یک سوره از قرآن برای او میخوانند؛ هنگامی که از زبان پیغمبر اکرم استماعِ قرآن میکند، همانجا مسلمان میشود!1
الآن مجال گفتگو و صحبت در اذیّتهایی که بر پیغمبر اکرم وارد کردند، نیست. اینها اذیّتهای ظاهری است؛ آن اذیّتهایی که منافقین کردند برای اینکه کارها و رفتار و افعال آن حضرت را خنثیٰ بکنند، داستان دیگری دارد!
جامعیّت پیغمبر در مظهریّت نور توحید و رأفت و رحیمیّت
آنوقت شما ببینید این پیغمبر با این خصوصیّات که خداوند او را مظهر رأفت و رحمت خودش قرار داده است، وقتی میبیند که این امّت هدایت پیدا نمیکنند، چه
- همان، ص 122.

