لزوم تبعیّت از سیره رسول خدا
14یا اینکه ممکن است به نحوی بیان کنند که برای ما قابل قبول نباشد؛ میگوییم: آقا این مطلبی که شما میفرمایید، با این دلیلی که میآورید وفق نمیکند! او هم که نمیتواند حقیقت مطلب را بگوید، لذا در اینجا به عقل بنده و سرکار واگذار میکند، اگر پذیرفتیم و عمل کردیم فبها، وگرنه اگر در دلیلش ماندیم تا قیامت هم در دلیلش میمانیم! این رمز آن مطلبی است که میخواستم عرض کنم!
افرادی که میگویند: «راه ما راهی است که تا نفهمیم قدم برنمیداریم!» آنها به این مصیبت مبتلا هستند و تا قیامت هم میمانند.
قسم دوّم: اینکه آن افراد، عالم باللَه هستند، نه بأحکام اللَه؛ مانند اولیائی که با رسیدن به مقام غیب، از حقایق مطّلع هستند، امّا از نظر ظاهری علمی به کتب ندارند.
این اولیا باید چه کار کنند و وظیفۀ اینها چیست؟ و وظیفۀ دیگران چیست؟
از نظر ثبوتی و تحقّق معانی و حقایق در نفوس خود اینها، جای بحث و اشکالی نیست؛ صحبت در مقام اثبات است، صحبت در این است که آیا اینها میتوانند آنچه را که در ضمیرشان میگذرد بیان کنند، یا نمیتوانند؟
این اولیا برای خواص و برای افرادی که ارتباط دقیق و مستقیم با آنها دارند این مسائل را بیان میکنند؛ امّا اگر بخواهند یک قدم از این مقدار پا را فراتر بگذارند، تمام نظام عالم بههم میریزد، لذا لب فرو میبندند. این قسم از اولیای باللَه مطالب را برای آن کسانی که با آنها ارتباط دارند و کلام آنها را میفهمند و به سرّ و سویدای آنها اطّلاع دارند و مطالب آنها را تحمّل میکنند، بیان میکنند؛ امّا ابداً برای دیگران بیان نمیکنند، زیرا آنها بههم میریزند.
شخصی که از نظر اثباتی، موقعیّتی در اجتماع ندارد و مردم او را نمیشناسند و بهعنوان یک وزنۀ علمی او را قبول ندارند و ناشناس مانده است و داعی بر عدم شناخت در او هست، چگونه ممکن است بتواند اینچنین مسائل دقیق و ظریفی را برای مردم بیان کند؟ لذا بیان نمیکند.

