لزوم تبعیّت از سیره رسول خدا
9میگوید: ﴿إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ﴾،1 در جایی آورده است که پرنده پر نمیزند، و نه آب است، نه سبزه و علفی است، نه درختی است، در داغترین و سوزندهترین نقطه از نقاط زمین آورده است. و تمام اینها براساس الهاماتی است که باید به حضرت ابراهیم الهام شود و خطور کند و بیاید و بیاید و بیاید تا اینکه این زن و فرزند را در این مکان قرار دهد، در مکانی که هیچگونه امیدی به حیات در آنجا وجود ندارد و حضرت هاجر هم صدایش درنیاید و ابداً اعتراضی به شوهر خود نکند.
(انسان گاهی از اوقات که این مطالب را میخواند با خود میگوید: اگر آنها اینگونه بودند پس ما کجاییم؟!)
حضرت ابراهیم به هاجر میگوید: من باید تو را بردارم و ببرم. اوّلاً هاجر را به دستور چه کسی میبرد؟ به دستور ساره؛ چون حسودی کرده و حالا که میبیند هاجر بچّهدار شده است، میگوید: باید او را برداری و از جلوی چشم من دور کنی! هاجر هم میداند که حضرت ابراهیم این کار را بهخاطر ساره کرده است، اینها را میفهمد ولی اعتراضی نمیکند. حضرت ابراهیم هاجر را در این مکان میآورد.2
- سوره ابراهیم (14) آیه 37. انوار الملکوت، ج 1، ص 147، تعلیقه 1:
«پروردگارا، من برخی از ذرّیه و فرزندان خود را به وادی بیکشت و زرعی نزد بیتالحرام تو مسکن دادم!» - تفسیر القمّی، ج 1، ص 60:
«عن أبیعبدِاللهِ علیه السّلامُ قالَ: إنّ إبراهیمَ علیه السّلام کانَ نازِلًا فی بادیةِ الشّامِ، فَلَمّا وُلِدَ لَهُ مِن هاجَرَ إسماعیلُ اغتَمَّت سارةُ مِن ذَلِکَ غَمًّا شَدیدًا ـ لِأنّهُ لَم یَکُن لَهُ مِنها وَلَدٌ ـ کانَت تُؤذی إبراهیمَ فی هاجَرَ و تَغُمُّهُ، فَشَکا إبراهیمُ ذَلِکَ إلَی اللهِ عَزّوجَلّ، فأوحیٰ اللهُ إلَیهِ: ”إنّما مَثَلُ المَرأةِ مَثَلُ الضِّلعِ العَوجاءِ، إن تَرَکتَها استَمتَعتَها و إن أقَمتَها کَسَرتَها!“ ثُمّ أمَرَهُ أن یُخرِجَ إسماعیلَ و أُمَّهُ. فَقالَ: ”یا رَبِّ، إلیٰ أیِّ مَکانٍ؟“ قالَ: ”إلیٰ حَرَمی و أمْنی و أوّلِ بُقعةٍ خَلَقتُها مِنَ الأرضِ و هیَ مَکّةُ!“ فأنزَلَ اللهُ عَلَیهِ جَبرائیلَ بِالبُراقِ، فَحَمَلَ هاجَرَ و إسماعیلَ و کانَ إبراهیمُ لا یَمُرُّ بِمَوضِعٍ حَسَنٍ فیهِ شَجَرٌ و نَخلٌ و زَرعٌ إلّا قالَ: ”یا جَبرَئیلُ، إلیٰ هاهُنا؟ إلیٰ هٰهُنا؟“ فَیَقولُ: ”لا، امضِ، امضِ!“ حَتّیٰ أتیٰ مَکّةَ فَوَضَعَهُ فی مَوضِعِ البَیتِ ... .»
ترجمه: «امام صادق علیه السّلام فرمودند: حضرت ابراهیم علیه السّلام در بیابانی در شام اطراق کرده بودند تا اینکه از هاجر، اسماعیل بهدنیا آمد. ساره از این جریان شدیداً مغموم و ناراحت شد، چراکه او فرزندی نداشت. حضرت ساره بهخاطر این قضیه، حضرت ابراهیم را اذیّت میکرد و باعث اندوه او میگشت. ابراهیم علیه السّلام نزد پروردگار شکایت برد، پس خداوند بدو وحی کرد: ”همانا مثال زن همانند استخوان دنده است که کج است؛ اگر آن را به همان کجی بگذاری، از آن به همان شکل بهره میبری و اگر بخواهی آن را صاف کنی، آن را میشکنی!“ سپس ابراهیم علیه السّلام را امر نمود که اسماعیل و مادرش را از آن سرزمین خارج کند.
ابراهیم عرض کرد: ”پروردگارا، به کجا بَرم؟“ فرمود: ”به حرم و محلّ امن من و اوّلین بقعهای که از زمین خلق نمودم و آن مکّه است.“
سپس خداوند جبرئیل را با مرکبش فرستاد، و او هاجر و اسماعیل را بر آن مرکب حمل نمود. ابراهیم علیه السّلام به هر سرزمین خوش آب و علفی که عبور میکرد میگفت: ”ای جبرئیل، آیا این همان موضع است؟ آیا این همان مکان است؟“ پس جبرئیل میگفت: ”نه، عبور کن و پیش برو!“ تا اینکه به مکّه رسیدند و آنان را در محلّ بیتالله قرار داد ... .» (محقّق)
- سوره ابراهیم (14) آیه 37. انوار الملکوت، ج 1، ص 147، تعلیقه 1:

