لزوم تبعیّت از سیره رسول خدا
11بروی و دو قدم برگردی، یک نصف روز بروی و بعد برگردی؛ نه، دیگر نگاه نکن و برنگرد!
و این امتحان، اوّل برای خود حضرت ابراهیم است و دوّم برای هاجر. مسئله، مسئلۀ حضرت هاجر است. چرا نباید مادر ما ساره باشد، بلکه باید هاجر باشد؟ در این مسئله حساب است. آنوقت حضرت هاجر با همۀ این خصوصیّات در موقعیّتی قرار میگیرد که تمام ذهن و فکرش به عالم غیب و ملأ أعلیٰ متّصل میشود و موقعیّت حضرت هاجر چنین موقعیّتی میشود. برای نجات حضرت اسماعیل، میخواهد آبی به او برساند؛ نگاه به جلو میکند و آبی میبیند، به آنجا میرود ولی چیزی نمییابد، دوباره برمیگردد، همینطور دائماً میرود و میآید. این عمل حضرت هاجر منجر به فوران و جوشش آب زمزم میشود.1 این امر بهخاطر همین انفاس حضرت هاجر بود و ما هم بهدنبال آب حیات و آب معنوی باید بهدنبال همین حضرت هاجر برویم و بیاییم و برویم و برگردیم! پیغمبر هم باید برود، امّتش هم باید برود و بقیّه هم باید بروند. پس فرقی نمیکند و لازم نیست که کسی حتماً پیغمبر باشد [تا عملش سنّت قرار گیرد].
فرمایش جناب محییالدّین در باب تلقّی حقایق از عالم غیب
محییالدّین عربی ـ أعلَی اللَه مقامه ـ در فتوحات مکّیه دربارۀ وحی و اینکه چطور ممکن است که انسان مطالب را از عالم غیب بگیرد، مطالبی دارند؛ ایشان در آنجا میفرمایند:
اگر شخصی بهواسطۀ تزکیۀ نفس و عبور از عوالم خیال و حجابهای نفسانی موفّق شود که خود را به نفس آن شریعت متّصل کند و خود را به آنجایی برساند که شریعت از آنجا إنشاء میشود، میتواند حقایق را از نفس آن پیغمبر بگیرد. و گرفتن حقایق از نفس آن پیغمبر، یا بهواسطۀ این است که خود آن رسول بر او تجلّی میکند بِصورَتِهِ، و یا اینکه ملکی از ملائکه که
- رجوع شود به تفسیر القمّی، ج 1، ص 61.

