لزوم تبعیّت از سیره رسول خدا
7کرد. بر این اساس نهتنها پیغمبر اکرم در رفتار و کردار و شریعت خود از انبیای گذشته و از ملّت ابراهیم تبعیّت میکردند، بلکه ممکن است خود پیغمبر اکرم عمل یک طفل هفت ساله را معیار برای عمل خود و امّت خود قرار دهد.
طفل هفت ساله یا ده ساله میزان نیست، بلکه باید دید که عمل او چه عملی است! همانطور که خداوند در نزول وحی بهواسطۀ ملائکه مقرّب خود، مسائل واقعی و قضایای حقیقی را به انبیای گذشته و اولیا تلقین و القا میکند، ممکن است یک مسئلۀ واقعی و یک مسئلۀ حقیقی با عنایت پروردگار در نفس یک طفل قرار بگیرد و دیگران از او تبعیّت کنند؛ منتها شناختن اینکه آیا این عمل منطبق بر واقع است یا نه، کار هر کسی نیست.
و اگر ما این مسئله را ادراک کنیم و کاملاً بهدست بیاوریم، بسیاری از اشکالات حل میشود و مسائل روشن میشود. میزان این است که ما باید عمل خود را براساس قضیّهای قرار دهیم که از متن واقع نشئت گرفته است، حال از هر کسی که میخواهد تحقّق پیدا کرده باشد!
فلسفۀ تبعیّت از حضرت هاجر در سعی صفا و مروه
همین امسال که خدا ما را به زیارت بیتاللَه موفّق کرد، من در بین صفا و مروه، همینطور که سعی میکردم و حرکت میکردم، متوجّه این نکته بودم که حضرت هاجر یک زن بود و قبل از حضرت هاجر سعی بین صفا و مروه وجود نداشت؛ چرا ما باید بهدنبال آن حضرت بین صفا و مروه سعی کنیم؟ چرا باید پیغمبر سعی کند؟
البتّه دربارۀ علّت این مسئله، روایت نیز وارد شده است،1 نه اینکه فقط بهصرف خطور یک خاطری در ذهن بود. سپس ذهن من در آنجا به این مطلب منتقل شد که: حضرت هاجر در آنموقع در موقعیّتی واقع شده بود که عملش دقیقاً از یک حقیقت و واقعیّت نشئت میگرفت. حضرت ابراهیم علیه السّلام زنی را با تنها بچۀ خود، آنهم چنین فرزندی به نام اسماعیل، از فلسطین به بیابانی آورده است که خودش
- علل الشرائع، ج 2، ص 432، باب العلّة الّتی من أجلها جعل السّعی بین الصّفا و المروة.

