کیفیّت هدایت اختصاصی و اطلاع اولیاء خدا بر حقائق غیبی و وحیانی
26خود مقدّمه را نیز او برای ما ترسیم میکند، و اگر ما از آن مقدّمه غافل شویم، هم اثباتاً و هم نفیاً دچار خسران میشویم.
پس نگوییم که این مطلب اختصاص به پیغمبر دارد یا این قضیّه اختصاص به انبیا دارد؛ نهخیر، هدایت خداوند برای همه است، در پیغمبر به یک نحو و در دیگری بهنحو دیگر. آن کسی که باید با رعایت تمام جهات و خصوصیّات، از راه این شخص مواظبت کند، خود او راه این شخص را برایش ترسیم میکند؛ اگر رفتی میرسی و اگر نرفتی، اثباتاً و نفیاً برایت انحراف پیدا میشود! ولی ما میبینیم به مقصد و به ذیالمقدّمه رسیدهایم، غافل از اینکه چه چیزهایی از ما فوت شده است و چه مسائلی برایمان پیش آمده است؛ این را ما نمیبینیم.
یکی از اولیای شهید و از مردان وارسته و بزرگ، شخصی بود به نام معصومعلیشاه دکنی. غالب اهل تصوّف و صوفیه، البتّه آنهایی که در مسیر صحیح و واقع بودند، کلمۀ «شاه» را پسوند برای اسماء خودشان میآوردند. و منظور از شاه، این حکومتهای ظاهری یکی دو روزه نیست، که یک روز به انسان بدهند و یک روز بگیرند؛ منظور تسلّط و نفوذ اراده و مشیّت نفس ولیّ در عوالم امکان است، این منظور از شاه واقعی است. حالا دیگران آمدهاند و این اسمها را برای خودشان برداشتهاند! نقل میکنند:
سیّد علیرضاشاه دکنی، استاد معصومعلیشاه، شخصی از شاگردان خود را به نام حاج محمّدرضا تبریزی، برای تبلیغ به تبریز میفرستد؛ از طرف استاد خود به آنجا میرود و کمکم افراد به دورش جمع میشوند. مطالب خیلی شیرینی بیان میکند و افراد را هم جذب میکند و کمکم افراد پای منبرش زیاد میشوند و با ترحیب و تشویق افراد روبرو میشود و کمکم کارش میگیرد.
یک روز بالای منبر هنگامیکه مشغول صحبت بود، ناگهان از ذهنش خطور میکند که: بهبه! خب الحمدلِلّه شریعت پیغمبر و عرفان چقدر ترقّی پیدا کرده است و این حرفهایی که زده نمیشد، الآن ما داریم با این فصاحت و بلاغت بیان میکنیم و خلاصه اسبمان را داریم در این میدان جولان میدهیم، و افراد هم جمع شدهاند و الحمدلِلّه کار ما گرفته است و دیگر مردم در این

