شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
15خُذِ الحِکمةَ و لو مِن أهلِ النِّفاقِ؛1 «حکمت را بگیر و لو اینکه یک منافق این حکمت را به تو بگوید.»
ما دیگر از منافق که بالاتر نیستیم! این مقدار را میتوانم به شما اطمینان بدهم که در نقل مطالب خیانت نمیکنم.
خلاصه، امیرالمؤمنین آستینها را بالا زد! امیرالمؤمنین یک طرف و حضرت خدیجه یک طرف!
مسئلۀ حضرت خدیجه را کسی نمیداند که واقعاً چه فداکاریهایی کرده بود! اصلاً انسان مبهوت میشود که یک زن چه کارهایی انجام داده است! حضرت خدیجه چه کار کرده بود که پیغمبر تا آخرین روز حیات خودش، دائماً از ایشان یاد میکرد، گوسفند ذبح میکرد و برای حضرت خدیجه صدقه میداد و پول به فقیر میداد؟!2 این مسائل را بقیۀ زنها هم میدیدند و تحریک میشدند؛ عایشه میآمد و اعتراض میکرد!3 حالا حضرت به اینها چه بگوید؟! حضرت میگفت:
شما چه میفهمید؟! در آنوقتیکه همۀ شما من را تنها گذاشتید، یکتنه با من بود! در آنوقتیکه همۀ شما پشت به من کردید، او تمام عمر و تمام اموال و تمام جان خودش را برای من گذاشت!4
میدانید چه کار میکرد؟ از پشت دیوار به پیغمبر سنگ میزدند، نه یک نفر، چهل نفر پشت دیوار جمع میشدند؛ ریگ که نمیانداختند، سنگ میانداختند! خدا قسمتتان کند که به حج مشرّف شوید! وقتی به رمی جمره بروید، همینکه کمی جلوتر
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 481.
- صحیح البخاری، ج 4، ص 230 و 231؛ ج 7، ص 76؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 133 و 134.
- الخصال، ج 2، ص 404.
- کشف الغمّة، ج 1، ص 512.

