شروع دعوت علنی پیامبر اکرم با انذار عشیره و اقوام خود
34﴿يَٰحَسۡرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنۢبِ ٱللَهِ﴾.1
پس حالا که قضیّه اینطور است، سر خود را کلاه نگذاریم و گوش به حرف این و آن نسپاریم! اگر روز قیامت او میآمد تا شفاعت کند و دستی از ما بگیرد و خدا شفاعتش را قبول میکرد، خب یک چیزی! امّا او خودش هشتش در گرو هجده است!
حضور پیامبر در سرزمین کربلا و آوردن مشتی از خاک آنجا
پیغمبر اکرم در منزل حضرت زهرا ـ سلام اللَه علیها ـ نشسته بودند و از این موقعیّت و این جمع حضرت زهرا و امیرالمؤمنین و حسنین علیهم السّلام و عنایاتی که خدا بر این جمع دارد، حال سرور و بهجتی برای حضرت پیش آمده بود و میخندیدند و شوخی میکردند! یکمرتبه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا دیدند که پیغمبر غائب شد! پس از گذشت مدّتی پیغمبر به جای خود برگشت؛ امّا چه آمدنی! تمام سر و صورت گردآلود است! در لباسها آثار گرد و خاک پیدا است! چشمان آن حضرت از شدّت گریه قرمز شده است و حضرت پیوسته گریه میکند.
سؤال میکنند: یا رسولاللَه، کجا رفتی؟ چه شده است؟
حضرت میفرمایند:
من به عنایات و الطافی که خدا به این جمع و به ما پنجتن کرده است و برکاتی که بهواسطۀ شما پیدا میشود، مبتهج بودم که ناگهان جبرئیل آمد و عرضه داشت: «ای رسول خدا، آیا به این جمع خوشحال و مبتهج هستی درحالیکه نمیدانی که همین امّت تو فرزندت حسین را شهید میکنند؟!»
جبرئیل من را به کربلا برد و منظرۀ کشتهشدن حسین را در آنجا به من نشان داد. و من الآن از کربلا میآیم و این خاک را هم با خود از کربلا آوردهام!2
- سوره زمر (39) آیه 56. امام شناسی، ج 5، ص 153:
«ای حسرت و ندامت برای من، بر آنچه من دربارۀ جنب خدا کوتاهی کردهام!» - کامل الزیارات، ص 61 و 262.
- سوره زمر (39) آیه 56. امام شناسی، ج 5، ص 153:

