جامعیّت و سعۀ وجودی رسول خدا نسبت به سایر انبیاء
11در نفوس ناپاک شیطان و اعوان او از همین بنیآدم قرار میدهد که آنها نیز بیایند و از آنچه که انبیا در مقام ارشاد بهسوی آن هستند، جلوگیری کنند. این دو محور مخالف و دو قطب مخالف، به موازات هم و مساوی با هم در حرکت هستند؛ در هرجا که شیطانی وجود دارد، رحمانی نیز در آنجا وجود دارد و در هرجا که پیغمبری است، خداوند در همانجا شیطانی را میگمارد تا انسان را وسوسه کند، این دو قطب با هم در حرکت هستند و این دو محور با همدیگر حرکت میکنند.
حالا پیغمبر اکرم که اینقدر برای هدایت و ارشاد مردم زحمت میکشد و مردم را بهسوی خودش جلب میکند، و قوای ملکوتی نفس آن حضرت و آیات قرآن که افراد را بهسوی خودش جلب میکند، در همانموقع شیطان بهواسطۀ اعوان خود، از همین مشرکین قریش، جلوی پیغمبر میایستد و ممانعت میکند؛ و این یک مسئلۀ دارج و رایجی است که در تمام طول قرون وجود دارد.
حالا صحبت در این است که اگر قرار بر این باشد که افرادی بیایند و بهخاطر موقعیّت و کمال خودشان، افراد دیگری را جذب کنند؛ چرا این مسئله راجع به گروه مخالف است؟ صحبت در این است که آنها از اینکه بیایند و افراد را گمراه کنند، چه ترفند و نفعی میبرند؟!
آن جاذبهای که در نفس پیغمبر و در مقام رحمانیّت پروردگار وجود دارد که افراد را جذب میکند، خداوند همین را در نفوس خبیثۀ شیاطین و ابالسۀ از بنیآدم قرار داده است ولو اینکه نفعی نبرند و ضرری متوجّه آنها نشود، ولی همینقدر که احساس کنند شخصی دارد هدایت پیدا میکند، میروند و آن رگ حیاتی او را قطع میکنند و او را از راه به بیراهه میاندازند! اصلاً تمام خصوصیّات نفسانی آنها به بیراهه بردن افراد است، ولو اینکه نفع یا ضرری بر آنها متوجّه نشود. این شخص در اینجا است و آن شخص در جای دیگری است، امّا میخواهد که او به راه نیاید و هدایت پیدا نکند؛ لذا میآید و توطئه میکند و موانعی بر سر راه او ایجاد میکند.

