جامعیّت و سعۀ وجودی رسول خدا نسبت به سایر انبیاء
14نیز دو نفر را فرستادند. سفیر آنها، عمارة بن ولید، شرابخوارِ دائمالخمر، و عمرو بن عاص فاسق فاجر است! این سفیر مشرکین است و آنهم سفیر پیغمبر؛ این سفیر اسلام است و آنهم سفیر کفر! این دو به نجاشی میگویند: «این افراد جوانهای هستند سفیه، که از دین ما برگشتهاند و از شهر ما بیرون آمدهاند، از شما تقاضا میکنیم که اینها را به کشور و جایگاه و مأوای خودشان برگردانید!»
نجاشی میگوید: «من تا آنها را امتحان نکنم نمیتوانم حرف شما را قبول کنم!» دستور میدهد تا مسلمانان بیایند. هنگام حضور در نزد نجاشی، برخلاف آداب و رسوم، سجده نمیکنند؛ به آنها اعتراض میکنند که چرا سجده نمیکنید؟
میگویند: «ما جز برای پروردگار، برای کسی کرنش نمیکنیم!»
خیلی عجیب است! افرادی که تنها دو یا سه سال است به پیغمبر ایمان آوردهاند، دارای آنچنان ایمان محکمی میشوند که ابّهت و جاه و جبروت مظاهر دنیا، آنها را نمیگیرد و در تحت سیطرۀ قوای أبالسه و شیاطین قرار نمیگیرند و آنچه را که درون خود دارند، حفظ میکنند و تا آخر به آن پایبند میمانند و هیچ مانعی نمیتواند آنها را در مرامشان سست کند!
نجاشی از آنها میپرسد: «چرا شما از دین خود برگشتید؟»
حالا ببینید جعفر طیّار، این سفیر پیغمبر چگونه صحبت میکند! جعفر طیّار برمیخیزد و به نجاشی خطاب میکند و میگوید:
ما اقوامی در جاهلیّت بودیم، دائماً همدیگر را مورد هتک و تجاوز قرار میدادیم، قتل و غارت در بین ما رواج و شیوع داشت، غذای ما چنین بود، رفتار ما چنین بود، زنا و ربا و شرب خمر و دزدی در میان ما رواج داشت (و از احوال جاهلیّت برای نجاشی خبر داد) و در چنین شرایطی زندگی میکردیم و خصوصیّات ما اینطور بود؛ سپس خداوند متعال پیغمبری در میان ما مبعوث کرد که این پیغمبر، ما را از عبادت بتها، به عبادت خدای یگانه فراخواند و از آنچه که ما را به خود مشغول میکرد، به سمت و سوی واحدی متوجّه کرد!

