جامعیّت و سعۀ وجودی رسول خدا نسبت به سایر انبیاء
20مربوط نیست! من وظیفه دارم این کار را انجام بدهم؛ اگر کار شما از جای دیگر خراب است، برو و از جای دیگر درست کن! من وظیفهام این است که الآن این کار را انجام بدهم؛ اگر شما در جای دیگری مشکلی داری، من بلند نمیشوم و بروم این مشکل را حل کنم، جایگاه و وظیفۀ من این است و دنبال کار خودم هستم. این میشود مأمور. پیغمبران اینطور بودند؛ یعنی منتهای ادراک پیغمبران این بود که توحید را در مظاهر عالم امکان مشاهده کنند و ببینند که هدایت مردم بهدست پروردگار است و ضلالت مردم با اختیارشان به اراده و مشیّت پروردگار است. حالا از خودم مایه بگذارم؟ نهخیر! از خودم اضافۀ بر آنکه خدا گفته است، کاری انجام بدهم؟ نهخیر، این کار پیغمبران و انبیا نیست!
امّا پیغمبر اکرم اینطور نبود، پیغمبر میآمد و از خودش مایه میگذاشت؛ چون خودش را پدر این امّت میدانست:
أنا و عَلیٌّ أبَوا هَذهِ الأُمّةِ؛ «من و علی پدر این امّت هستیم!»
تجلّی ابوّت پیامبر در معراج و درخواستهای حضرت برای امّتش
یک پدر تحمّل دیدن گمراهی فرزند را ندارد و نمیتواند بگوید: به من ربطی ندارد! پیغمبر تمام مصائب را به جانش خرید تا این امّت گمراه نشود! در شب معراج نیز پیامبر اکرم به فکر امّت است؛ طبق روایت مفصّلی که در بحار است:
عالم یهودی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام سؤال میکند: «این چه فضیلتی است که شما برای پیغمبر خودتان قائل هستید و از همۀ انبیا سلب میکنید؟ پیغمبرانِ دیگر نیز فضائلی داشتند که پیغمبر شما نداشته است!»
حضرت جواب او را یکبهیک میدهند تا میرسند به اینجا که میفرمایند: «پیغمبر به معراج رفته است و از خدا برای این امّت تقاضای تخفیف میکند؛
کدامیک از پیغمبران این کار را کردهاند؟ وقتی تکلیف میآمد، آنها میگفتند: باید انجام بدهید! اگر انجام ندهید، خداوند شما را عقاب میکند و به جهنّم میبرد! امّا پیغمبر اکرم با وجود اینکه تمام مصائب را متحمّل میشد، حالا که به معراج و به قرب پروردگار رفته است، در آنجا هم به یاد من و شما است! این فرق بین پیغمبر ما و بقیّه است!

