جامعیّت و سعۀ وجودی رسول خدا نسبت به سایر انبیاء
28توصیۀ پیامبر به ثقلین بهسبب دلسوزی بر امّت در آخرین روزهای عمر شریف خویش
این پیغمبر ما است! در تمام مدّت عمر توصیه میکند: ای مردم، من برای هدایت خودتان دارم میگویم، وگرنه ذرّیۀ من که نیازی به هدایت ندارند:
إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَینِ: کتابَ اللَه و عِترَتی أهلَ بَیتی؛1 «من قرآن و عترت خودم را در میان شما باقی میگذارم!»
در تاریخ داریم:
پیغمبر در بستر افتاده است و جیش اسامه را به بیرون مدینه فرستاده است، مرتّب صدا میزند: «جَهِّزوا جَیشَ أُسامةَ!» تا این افراد از مدینه بیرون بروند و بعداً نیایند و کودتا کنند! عمر و ابوبکر را از مدینه بیرون میکند، و شخصاً اسم اینها را میآورد.
وقتی حال پیغمبر شدید میشود، بیهوش میشوند. عایشه صهیب را بهدنبال ابوبکر میفرستد و میگوید: «بعید است که پیغمبر از این کسالت جان سالم بهدر ببرند؛ الآن موقعی است که تو باید به مدینه برگردی!»
صهیب به ابوبکر خبر میدهد، ابوبکر و عمر برمیگردند.
ناگهان پیغمبر متوحّشاً به هوش میآیند و میگویند: «چه شده است؟! چه شده است؟! چه کسانی امشب به مدینه آمدهاند؟! چرا تخلّف کردهاند؟! لَقَد طَرَقَ المَدینةَ هَذهِ اللّیلةَ شَرٌّ عَظیمٌ؛ امشب یک شرّ عظیمی بر این مدینه نازل شده است!»
نمیگویند که چه کسانی آمدهاند، و آنها خودشان را پنهان میکنند.
حضرت قدرت بر حرکت نداشتند و نماز را در همان حال خوابیده میخواندند و نمیتوانستند بنشینند. به پیغمبر میگویند: ابوبکر آمده و در مسجدتان رفته است و نماز میخواند!
- تفسیر القمّی، ج 2، ص 345.

