جامعیّت و سعۀ وجودی رسول خدا نسبت به سایر انبیاء
31وقتیکه من این مطلب را از جبرئیل شنیدم، غش کردم و بیهوش افتادم، وقتیکه بههوش آمدم، عرض کردم: یا رسولاللَه، صبر میکنم!1
عزاداری حضرت زهرا بر تربت پدر و گلایه از امّت
خوب وصیّت پیغمبر را عمل کردند! کاری کردند که حضرت زهرا سلام اللَه علیها روزها کنار تربت پیغمبر بیاید و زنها به دور آن حضرت جمع بشوند و حضرت ندبه کند و زاری کند و گریه کند:
یا رسولاللَه، از این دنیا رفتی، ولی این امّت تو با بقیۀ تو و باقیماندۀ از نسل تو چه نکردند؟!
این اشعار حضرت زهرا است، کنار قبر پیغمبر دارد ندبه میکند:
ماذا علیٰ مَن شَمَّ تُربةَ أحمَدا *** أن لا یَشُمَّ مَدَی الزّمانِ غَوالیا صُبَّت عَلیَّ مَصائبٌ لَو أنَّها *** صُبَّت عَلَی الأیّامِ صِرنَ لَیالیا2 ای رسول خدا، تو رفتی و این امّت مصائبی بر سر من آوردند که اگر بر کوهها تقسیم میکردند، از هم میگسیختند!
ابیاتی در عزای شهادت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم
ماتـم جهانسوز خاتـم النبییّـن است *** یا که آخرین روز صادر نخستین است روز نوحـۀ قـرآن در مصیبت طاهاست *** روز نالۀ فرقان از فراق یاسین است کعبه را سزد امروز رو نهد به ویرانی *** زانکه چشم زمزم را سیل اشکِ خونین است رایت شریعت را نـوبت نگونساری است *** روز غربت اسلام روز وحشت دین است شاهـد حقیقت را هر دو چشم حقبین خفت *** آه بانوی کبریٰ همچـو شمع بالیـن است شاهباز وحدت را بند غم به گردن شد *** کرکس طبیعت را دست و پنجه رنگین است خاتم سلیمان را اهرمن به جادو برد *** مسند سلیمانی مرکز شیاطین است3 بِسمِکَ اللَهمَّ و نَدعوکَ و نُقسِمُکَ و نَرجوک، بحقّ محمّد و أهلِ بَیتِه الأطهار، یا اللَه یا اللَه یا اللَه...
- الکافی، ج 1، ص 281 ـ 283.
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 1، ص 242. رسالۀ مودّت، ص 257:
«ابن شهرآشوب از آن بضعۀ رسول خدا این اشعار را روایت کرده است:
1قُل لِلمُغَیّبِ تَحتَ أطباقِ الثَّـریٰ *** إن کُنتَ تَسمَعُ صَرخَتِی و نِدائیـا
2صُبَّت عَلَیَّ مَصائِبٌ لَو أنّها *** صُبَّت عَلَی الأیّامِ صِرنَ لَیالیا
3قَد کُنتُ ذاتَ حِمًی بِظِلِّ مُحمّدٍ *** لَم أخشَ مِن ضَیمٍ و کانَ جَمالیـا
4فالیَومَ أخشَعُ لِلذّلیلِ و أتّقِی *** ضَیمی و أدفَعُ ظالِمِی بِرِدائیـا
5فإذا بَکَت قُمْریَّةٌ فی لَیلِها *** شَجْنًا عَلیٰ غُصنٍ بَکَیتُ صَباحیا
6فَلأجعَلَنَّ الحُزنَ بَعدَکَ مـونِسـی *** وَ لأجعَلَنَّ الدّمعَ فیکَ وُشاحیا
7ماذا عَلیٰ مَن شَمَّ تُربةَ أحمَدٍ *** أن لا یَشُّمَّ مَدَی الزّمانِ غَوالیـا
حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها بعد از رحلت پدر و مصائبی که از ناحیۀ دشمنان به آن حضرت میرسید، بر سر قبر رسول خدا رفته و صورت بر خاک میگذارد و بدین اشعار با پدر خود مناجات میکرد:
1) بگو به آن پدر مهربانی که در زیر خاکهای زمین پنهان شده است: اگر ناله و فریاد مرا گوش میدهی و سخن مرا میشنوی،
2) من با تو راز و نیازهایی دارم؛ ای پدرجان! از هنگامی که تو از دنیا رخت بر بستی، چنان مصیبتهای کمرشکنی بر من وارد شد که هرآینه اگر بر روزهای روشن دنیا وارد میشد، از سنگینی و سختی آن، مانند شب ظلمانی تاریک میشدند.
3) ای پدرجان! من در سایۀ حمایت تو محفوظ بودم، و تو یگانه حامیای بودی که مرا از هر گزند مصون میداشتی. ای گل روی من! ای زینت محفل من! تا تو بودی، من از هیچ ظلم و آزاری بیم نداشتم!
4) لیکن امروز که از دنیا رفتی و دشمنان تو مرا بیتو دیدند، باید برای افراد فرومایه و زبون فروتنی کنم و برای حمایت از دین تو و دفاع از حق علی، پسر عموی تو چادر بر سر کنم و به مسجد رفته و جلوی ظلم و ستم را بگیرم.
5) ای پدر مهربان! اگر گاهگاهی هنگام شب تار، قُمری در شاخۀ درخت به گریه درآید، بدان که من هر روز روشن و هر بامداد تابان بر تو گریه میکنم!
6) آری، از این به بعد غم و اندوه بر فراق تو مونس من خواهد بود و اشکهای چشم من چون گردنبندی، بر سینۀ من قرار خواهد گرفت!
7) آری، کسی که خاک قبر تو را ببوید و بوی نسیم تربت تو بر مشام او برسد، دیگر چه نیازی دارد که در طول مدّت روزگار عطر و غالیه استعمال کند!» - کلّیات دیوان آیة الله غروی اصفهانی، ص 62.

