جامعیّت و سعۀ وجودی رسول خدا نسبت به سایر انبیاء
12هجرت بعضی مسلمانان به حبشه بهسبب اذیّت و آزار مشرکان مکّه
پیغمبر اکرم در مکّه مشغول تبلیغ هستند و مسلمین کاری به مشرکین و بتهای آنها ندارند، آنها برای خودشان گروهی هستند که از پیغمبر اکرم تبعیّت میکنند و مسلمان میشوند؛ امّا این مشرکین دست برنمیدارند و شروع به اذیّت مسلمانان میکنند، و کار را به آنجا میرسانند که عدّهای از مسلمین پیش پیغمبر میآیند و میگویند: «یا رسولاللَه، به ما اجازۀ هجرت بده! ما به اینها کاری نداریم، امّا اینها پیوسته اذیّت میکنند!» تمام همّ و غمّ مشرکین این بود که آنها را از راه بهدر کنند. مسلمانان با مشرکین کاری ندارند، امّا آنها مسلمانان را اذیّت میکنند و مردم را تحریک میکنند که آنها را اذیّت کنند و آنها را در مرام خودشان سست کنند.
و ما باید خیلی متوجّه باشیم و بهخوبی از موقعیّت خود آگاه باشیم و باید در این دو قطب مخالف، مسیر خودمان را کاملاً روشن کنیم!
مسلمین به پیغمبر میگویند: «اجازه بدهید تا ما از اینجا هجرت کنیم!» حضرت اجازه نمیدهند، دوباره خدمت پیغمبر میرسند، باز حضرت اجازه نمیدهند، برای بار سوّم، حضرت اجازه میدهند، میپرسند: کجا برویم؟! حضرت میفرمایند:
به سمت حبشه بروید؛ زیرا نجاشی، پادشاه حبشه مردی نصرانی است و از مسلمانها پذیرایی میکند و کاری هم به کار ما ندارد!1
لذا تعدادی از مسلمین به سرپرستی جعفر طیّار ـ که او در این مسافرت سفیر پیغمبر اکرم بود ـ حرکت میکنند و از کنار دریا سوار بر کشتی میشوند و به سمت حبشه میروند.2
ناراحتی مشرکان از گرویدن افراد به توحید و قصد بازگرداندن مهاجران
حالا که به آنجا رفتهاند، با اینکه از دسترس مشرکین دورند و دیگر کاری به مشرکین و به بتها و مکّه ندارند، امّا باز هم مشرکین نمیتوانند آرام بنشینند و ببینند که عدّهای هدایت پیدا کردهاند و مسلمان شدهاند و دم از توحید میزنند، ولو صدها فرسنگ بینشان فاصله باشد! شروع به توطئه میکنند. پیغمبر این عدّه را فرستاد و آنها
- مجمع البیان، ج 3، ص 360.
- تفسیر القمّی، ج 1، ص 176.

