جامعیّت و سعۀ وجودی رسول خدا نسبت به سایر انبیاء
5این تکلیفی که خداوند بر دوش انبیا و بهطورکلّی بر دوش پیامبران و ائمّه و اولیا گذاشته است، نه به این خاطر است که عمر آنها باید فدای هدایت و کمال امّتی و یا افراد خاصّی بشود؛ نهخیر! زحماتی که اولیا و ائمّه و انبیا در تبلیغ رسالت متحمّل میشوند، نفع آن مستقیماً به خود آنها میرسد و کمالی برای خود آنها است؛ منتها در حولوحوش آنها نیز عدّهای منتفع و بهرهمند میشوند. مقام أشرف هیچوقت فدای مقام دانی و نازل نمیشود! کامل فدای ناقص نمیشود!
خداوند ممکن است که فرد کامل را قبل از وصول به کمال یا پس از وصول به کمال، از نظر توسعۀ در رحمت خود، به چنین مسائلی مبتلا کند که نفعش مستقیماً به خود او میرسد. بنابراین، وظیفهای که انبیا در وجود خود احساس میکردند همین بود که تکلیفی از ناحیۀ پروردگار آمده است و ما باید این تکلیف را انجام بدهیم؛ مردم هدایت پیدا کردند یا هدایت پیدا نکردند، دیگر وظیفۀ ما نیست و بر عهدۀ ما نیست!
لذا میبینیم وقتی آنها رسالت خود را تبلیغ میکنند، مدّتی در میان مردم بسر میبرند و هنگامی که مأیوس میشوند، شروع به نفرین میکنند و از قوم خود فاصله میگیرند! حضرت یونس از قومش بیرون آمد و گفت: ما بیرون برویم؛ حالا هر چه میخواهد به سرتان بیاید! حضرت نوح صدها سال در میان مردم به تبلیغ رسالت پرداخت و وقتی دید که قابل هدایت نیستند، نفرین کرد تا خداوند همه را از بین ببرد!
﴿وَقَالَ نُوحٞ رَّبِّ لَا تَذَرۡ عَلَى ٱلۡأَرۡضِ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ دَيَّارًا﴾؛1 «و نوح گفت: پروردگارا، دیّار و زندهای از کافرین را در روی زمین باقی نگذار!»
نفرین کرد و رفت! همینطور سایر انبیا و رسل، آنچه که در نفس خود احساس میکردند، فقط تبلیغ رسالت بود و بس! مطلب دیگری نبود.
نحوۀ اراده و مشیّت الهی در هدایت پیامبران و سایر انسانها
خداوند در اینجا برای بعضی از آنها، قضیّه را روشن میکرد و بر اثر گذشت
- سوره نوح (71) آیه 26.

