کیفیت هجرت پیامبر اکرم به مدینه و آثار عشق خدا در سیر الی اللَه
19امیرالمؤمنین علیه السّلام با چند نفر از اصحاب از کوفه بیرون آمدند، حرکت کردند تا به کربلا و به نینوا رسیدند، به اصحاب رو کردند و فرمودند:
میدانید اینجا چه زمینی است؟ اینجا زمینی است که در آن دویست پیامبر و دویست سبط پیامبر را شهید کردهاند!
ولی همۀ اینها بماند! آنچه میخواهم بگویم این است:
و مُناخُ رِکابٍ و مَصارِعُ عُشّاقٍ شُهَداءَ، لا یَسبِقُهُم مَن کانَ قَبلَهُم، و لا یَلحَقُهُم مَن بَعدَهُم!1
این را امیرالمؤمنین میخواهد بگوید که اینجا محلّ شهادت و افتادن عشّاقی است که آن پیغمبران به گَرد اینها نمیرسند! در ابتدا میگوید:
لا یَسبِقُهُم مَن کانَ قَبلَهُم، و لا یَلحَقُهُم مَن بَعدَهُم!
«قبل از اینها کسی به پای اینها نرسیده است! (چون پیغمبران را در اینجا کشتهاند!) و کسانی هم که بعداً میآیند، باز به اینها نمیرسند! اینها عاشق بودند!»
ابنعبّاس نقل میکند:
در مراجعت از صفّین بودیم که با امیرالمؤمنین علیه السّلام آمدیم تا به نینوا (کربلا) رسیدیم؛ لشکر در آنجا استراحت کرد. من با حضرت بودم، داشتم میآمدم، ناگهان دیدم که حضرت در آنجا نالهای کرد و شروع به گریه کرد! عرض کردم: یا امیرالمؤمنین، چرا گریه میکنید؟
حضرت فرمودند: «اگر تو هم میدانستی آنچه را که من میدانم، تو نیز گریه میکردی!»
سپس امیرالمؤمنین وارد خیمه شدند و استراحت کردند؛ ناگهان بلند شدند و شروع به گریه کردند و فرمودند: «ای ابنعبّاس، میدانی الآن چه دیدم؟ دیدم سوارانی را که با نیزه از آسمان پایین آمدند، دور این میدان را خطّی کشیدند، در اینموقع تمام این میدان و این وادی غرق در خون شد، درختان خرما یکی پس از دیگری از ریشه کنده میشوند و در این خونها میافتند!
یک غریبی را در این میدان دیدم که در این دریای خون غوطه میزند و صدا میزند: ”هَل مِن ناصرٍ یَنصُرنی، هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَن حَرمِ الرّسولِ؛ آیا ناصری هست که ما را یاری کند؟ آیا کسی هست که از حرم پیغمبر دفاع کند؟!“ ولی کسی جواب او را نمیدهد!»
- کامل الزّیارات، ص 270؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 183؛ بحار الأنوار، ج 41، ص 295. الله شناسی، ج 1، ص 367:
«و [اینجا] محلّ خوابیدن مرکبها، و به زمین افتادن عشّاقی است که پیشینیانِ بر ایشان، نتوانستند در عشق بر آنان سبقت گیرند؛ و پسینیان از ایشان نتوانستند در عشق، خودشان را به آنان برسانند!»
- کامل الزّیارات، ص 270؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 183؛ بحار الأنوار، ج 41، ص 295. الله شناسی، ج 1، ص 367:

