کیفیت هجرت پیامبر اکرم به مدینه و آثار عشق خدا در سیر الی اللَه
5شما میروید در مسجد نماز میخوانید، و بر اثر نماز حالت صفا و سبکی و بهجتی برای شما پیدا میشود؛ الآن در اینجا جنود رحمان غلبه کردهاند و جنود شیطان را کنار زدهاند. وقتی به جای دیگری میروید و حالت کدورتی برای شما پیدا میشود، بدانید که در اینجا جنود شیاطین آمدهاند و بر جنود رحمان غلبه کردهاند، که این حالت کدورت برای شما در آنجا پیدا شده است.
انسان در ارتباط با آن مبدأ رحمانی از ابتدا دارای یک صفا و بهجت و انبساط است، ولی بعداً بهواسطۀ حرکت در جهت مخالف و ترتیب اثر دادن به وساوس آن جنود شیطان، کمکم آن حالت از او گرفته میشود و کم میشود و کم میشود تا اینکه آن مطلب و مسئلۀ اوّل بدون اینکه این کمشدن، ضربهای در وجود او ایجاد کند و تنبّهی را بهوجود بیاورد، ناگهان انسان خودش را ملاحظه میکند و میبیند که بهطورکلّی با آن حالت سابق تفاوت بعید و فاصلۀ طولانی دارد که دیگر اصلاً نمیتواند به آنجا برسد؛ این بهخاطر دور شدن از مبادی رحمانی و استیلای جنود شیطان بر وجود انسان است.
استدراجی که تمام اولیا و انبیا و تمام عرفا و بزرگان و کمّلین، از آن ترس دارند و همیشه از او برحذر هستند، این مسئله است که کمکم بهواسطۀ ترتیب اثر دادن به واردات و پیگیری کردن آنها و جدا نشدن از آنها، ارتباط نفس انسان با جنود شیطان
قوی میشود، و هنگامی که نفس انسان با آنها ارتباط پیدا کرد، این ارتباط در ذهن و فکر انسان عکسالعمل ایجاد میکند و لذا انسان به این واردات ترتیب اثر میدهد.
القائات شیطان بر ابوجهل برای کشتن پیغمبر اکرم
در این جلسه نیز شیطان برای مشرکین اینطور مجسّم شد، همان شیطانی که برای ما در هر لحظهای از لحظات مجسّم میشود ولیکن ما از او اطّلاع نداریم، منتها دیگر در آنجا خیلی رُک و پوستکنده آمد؛ چون میخواهد به حساب پیغمبر برسد، و خلاصه میخواهد بگوید: اگر این پیغمبر برداشته شود، دیگر نان ما در روغن است! دیگر هیچ زحمتی نداریم و دیگر احتیاجی به تلاش و کوشش نداریم! لذا آنجا به صورت برای آنها جلوه کرد و آمد راه را نشان داد؛ شیطان گفت: «من به شما راه خوبی ارائه میدهم!» و این فکر را در فکر و در ذهن ابوجهل قرار داد و وقتیکه این فکر را قرار داد، خودش نیز در کناری نشست و این فکر را تأیید و تقریر کرد!

