کیفیت هجرت پیامبر اکرم به مدینه و آثار عشق خدا در سیر الی اللَه
6این یکی از ظرائف راه است، که چطور انسان بدون اینکه متوجّه باشد، مطلبی به ذهنش میآید و نمیداند از کجا آمده است و بعداً خودش مینشیند و این را تأیید و تقریر میکند؛ حالا هم آن کسی که تأیید کرده است و هم آن کسی که آورده است، شخص دیگری است و به دو صورت مختلف میآید و جلوه میکند؛ اوّل فکر را در ذهن القا میکند و وقتیکه دید انسان با آن ارتباط دارد، دست به امضای آن فکر میزند و بر آن صحّه میگذارد.
شیطان فکر ابوجهل را تقریر کرد و ابوجهل گفت:
بنیهاشم یک طایفه هستند، قوا و قدرتشان که به همۀ طوایف نمیرسد، پس اگر ما از هر طایفه یک نفر بیاوریم تا اینکه چهل نفر بشوند و این چهل نفر پیغمبر را از بین ببرند، بنابراین اینها دیگر نمیتوانند از همه قصاص کنند و لابد دیه میگیرند، ما هم هر چه بخواهند به آنها میدهیم و مسئله تمام میشود!
گفتند: «عجب فکر خوبی است! ای ابوجهل، قضیّه را تمام کردی!»
اطّلاع پیامبر از کید کافران و دستور به هجرت
منتها یک مطلب در اینجا هست و آن مطلب این است که اینها مینشینند و فکر میکنند و این طرف و آنطرف را میسنجند؛ امّا از آن دستی که آن بالاست بیخبرند، از آن مشیّت قاهرۀ پروردگار که فوق همۀ ارادهها است، خبر ندارند! کارها را انجام میدهند، امّا آن کسی که امور را میگرداند، شخص دیگری است؛ و الاّ اگر اینطور نباشد، معلوم است که همۀ دنیا در دست چه کسی خواهد بود!
آنها این مطلب را پذیرفتند و قرار بر این شد که در یک شب که پیغمبر در حال استراحت است، ایشان را از بین ببرند.
در اینجا این آیه بر پیغمبر نازل شد:
﴿وَإِذۡ يَمۡكُرُ بِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثۡبِتُوكَ أَوۡ يَقۡتُلُوكَ أَوۡ يُخۡرِجُوكَ وَيَمۡكُرُونَ وَيَمۡكُرُ ٱللَهُ وَٱللَهُ خَيۡرُ ٱلۡمَٰكِرِينَ﴾.1
«مشرکین میخواهند حیله کنند که یا تو را دستگیر کنند و در زندان قرار بدهند و یا تو را بکشند و یا تو را اخراج بکنند، درحالتیکه مکر خدا بالاتر است (خدا مافوق همۀ این حیلهها است)!»
- سوره انفال (8) آیه 30.

