کیفیت هجرت پیامبر اکرم به مدینه و آثار عشق خدا در سیر الی اللَه
3به همین کیفیّت سپری شد تا اینکه پیغمبر با اصحاب از شعب بیرون میآیند؛1 در همان زمان خروج از حصر در شعب، حضرت خدیجه از دنیا میرود، و به فاصلۀ کمی هم حضرت ابوطالب از دنیا میرود و پیغمبر اکرم دو حامی و یاور خود: حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب را از دست دادند.2 مشرکان وقتی میبینند که مسلمانان این دو پشتوپناه را از دست دادند، به پیغمبر سهل میگیرند و میگویند: «دیگر کارش تمام میشود و مسئلهای نیست!» امّا دوباره پس از گذشت مدّت کوتاهی، اذیّتهای مشرکان شروع میشود.
اجتماع مشرکان در دارالنّدوه و تصمیم به قتل رسولاللَه
خلاصه کار به آنجا میرسد که سران قریش در دارالنّدوه اجتماع میکنند و به مشورت میپردازند که با پیغمبر چه کنند؛ یعنی تکلیف پیغمبر را یکسره کنند و این وجود مقدّس را از میان بردارند! هر کسی حرفی میزند! شیطان به صورت پیرمردی در عالم مکاشفه و مثال میآید ـ در عالم مثال برای آنها ظاهر میشود، نه به صورت جسمانی؛ چون اینقدر از ایشان برمیآید و ایشان اینقدر قدرت دارد که بتواند در قلوب اولیای خودش تصرّف کند ـ و کنار این مشرکین مینشیند.
یکی میگوید: «راه دفع این فتنه به این است که یک نفر برود و پیغمبر را بکشد!»
شیطان میگوید: «این صحیح نیست؛ برای اینکه اگر یک نفر پیغمبر را از میان ببرد، بنیهاشم اجتماع میکنند و او را از بین میبرند، چون قدرت دارند.»
چند نفر میگویند: «پیغمبر را زندان میکنیم و از روزنهای به او آب و نان میدهیم تا اینکه آنجا باشد و از دنیا برود.»
شیطان میگوید: «این هم درست نیست؛ چون اگر شما چنین وجودی را که باعث جلب افراد است نگه بدارید، خب مسلمانان خبر میگیرند و سؤال میکنند، و ممکن است طرفدارانش یکشبه بریزند و او را فراری بدهند. این هم درست نیست.»
هر کسی حرفی میزند؛ آن یکی میگوید: «او را سوار شتری بکنیم و ببندیم و آن شتر را بهسوی قبائل حرکت بدهیم!»
- امام شناسی، ج 6، ص 229:
«مسلمانان در شعب أبوطالب علیه السّلام محبوس بودند... تا وقتى که معلوم شد به إعجاز آن حضرت و إخبار آن حضرت، معاهدهنامه را موریانه خورده است، و فقط نام خدا را بِاسمِکَ اللَهُمَّ باقى گذارده است.» - تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 35؛ السیرة الحلبیّة، ج 2، ص 40.
- امام شناسی، ج 6، ص 229:

