نتیجه
تشخیص سیرۀ پیامبر و ائمه اطهار براساس ملاکات یقینی
10بودیم و این مسائل را از آنها مشاهده میکردیم، یکچنین ترسیم و یکچنین تصویری از امام داشتیم؟!
پس برای اینکه بتوانیم اعتقادات و مبانی فکری خود را بهطور صحیح بنا کنیم، چارهای نداریم از اینکه تاریخ امام را آنطوری که هست بیابیم و بفهمیم.1
- امام شناسی، ج ١٥، ص ٢٩٤:
«این رویّۀ مرحوم قمّی، نظریّۀ درستی نیست. چراکه ایشان حضرت سجّادِ بدون بیعت با یزید را اسوه و الگوی عقیدۀ مردم پنداشته است، و میپندارد که: اگر مردم بفهمند آن حضرت بیعت کرده است، از ایمان و عقیدۀ به تشیّع برمیگردند و یا در آن ضعف پیدا میکنند؛ و در نتیجه، امام کسی است که نباید با یزید بیعت کند! و مفاسد این طرز تفکّر روشن است؛ زیرا:
اوّلاً: امام واقعی کسی بوده است که بیعت نموده است، و مصالح بیعت را خودش میداند و البتّه و تحقیقاً صحیح و درست بوده، و خلاف آن ـ یعنی عدم بیعت ـ نادرست بوده است.
ثانیاً: اگر ما امروز مبتلا شدیم به حاکم جائری مانند یزید و میگوید: ”بیعت کن و گرنه...“ اگر ما بیعت را حتّی در این فرض، حرام و غلط بشماریم، بدون نتیجه و بهره، خون خود و خاندان و جمعی را هدر دادهایم؛ و امّا اگر دانستیم که: پیشوایانمان و مقتدایانمان در چنان شرایطی بیعت نمودهاند، فوراً بیعت میکنیم، بدون تالی فاسد و محذوراتی که بهدنبال داشته باشد. مگر تقیّه از اصول مسلّمۀ شیعه نیست؟! چرا به مردم خلاف آن را بنمایانیم تا آن مساکین را در عُسر و حَرَج و تنگنای شرف و آبرو و وجدان گرفتار کنیم؛ تا اگر أحیاناً در نظیر چنین موردی فردی بیعت کند، خود را شرمنده و گنهکار بداند و خلاف سنّت و رویّۀ امامش آن بیعت را تلقّی کند؛ و اگر بیعت نکند خود و تابعانش را دستخوش تیغ یک زنگی مست جائر سفّاک نهاده و به دیوانگی جان خود را از دست بدهد؟!
بیان حقیقت، بیان حقیقت است؛ نه بیان حقیقت تخیّلیّه! وگرنه تمام این مفاسدِ مترتّبه، بر گردن کسی میباشد که حقیقت را کتمان نموده است.
مرحوم محدّث قمّی با تمام مجاهده و رنج و زحمت و محبّت به خاندان عصمت، این نقص را دارد که: اخبار را تقطیع مینماید؛ مقداری از خبر را که شاهد است ذکر میکند، و از بقیّۀ آن ـ که چهبسا در آن قرائنی برای حدود و ثغور همین معنای مستفاد، مفید است ـ صرفنظر میکند. این درست نیست! چهبسا صَدر خبر، قرینۀ بر ذیل آن است؛ و چهبسا ذیل آن، قرینۀ بر صدر آن. شما باید همۀ خبر را نقل کنید و در مواضعی که اشکال دارید، در هامش و یا شرح آن تعلیقهای بیاورید.
در منتهی الآمال، در ذکر مَقتَل محمّد بن عبدالله بن الحسن و مقتل ابراهیم بن عبدالله بن الحسن که اوّلی را نفس زکیّه و دویّمی را قتیل باخَمریٰ نامند ـ و شرح احوالشان را ما در نهچندان دور در همین مجموعه ذکر کردیم* ـ، او بدون ذرّهای اشاره به مثالب آنان، فقط شرح احوال محمدتآمیزشان را مینگارد. و علاّمۀ امینی هم در الغدیر در ذکر عبدالله محض و دو فرزندش، محمّد و ابراهیم، قدری جانبداری نموده و از بیان حقیقت و کیفیّت واقعه خودداری کرده است.»
* امام شناسی، ج ١٥، ص ٢٦٧.
- امام شناسی، ج ١٥، ص ٢٩٤:

