
تشخیص سیرۀ پیامبر و ائمه اطهار براساس ملاکات یقینی
1 اطلاع افراد و به خصوص اهل علم از سیره و روش ائمه معصومین علیهم السلام لازم وضروری می باشد. 2 لزوم بیان حقائق تاریخی بدون در نظر گرفتن مصالح شخصی. 3 وظیفه شیعه اطاعت و تبعیت از امام واقعی می باشد نه امام تخیلی و توهمی. 4 بزرگترین خیانتی که یک مورخ می تواند مرتکب شود اینست که زوایای شخصیت تاریخی یک شخص را بنابر مصالح از دیدگاه خواننده پنهان کند. 5 دیدگاه نادرست مرحوم شیخ عباس قمی مبنی بر لزوم حذف برخی از حقائق و وقایع تاریخی. 6 فرمایش مرحوم علامه طهرانی در ارتباط با غلبه احساسات بر عقل در قضاوت ها وتصمیم گیری های مردم. 7 عمل انسان باید بر اساس یقین و جزم باشد. 8 تفسیرآیه شریفه: وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً. 9 بیان استدلال عقلی در اثبات خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صلی اللَه علیه وآله وسلم. 10 تفسیرآیه شریفه: يا أبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْني أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا
تشخیص سیرۀ پیامبر و ائمه اطهار براساس ملاکات یقینی
3اتفاقاً در سال گذشته، وقتی صحبت از سیرۀ ظاهری پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بهمیان آمد، مطلب به بیان خصوصیّات ظاهری پیغمبر اکرم رسید که حضرت دارای موهای بلندی بودهاند که روی شانۀ ایشان میریخت،1 و بعضی از حالات و اطوار دیگر حضرت بیان شد.2 این مسئله برای بسیاری از رفقا قدری بعید و مستبعد مینمود، ولی چون بنای ما بر بیان سیره بود نمیتوانستیم از مطلبی که دیدهایم سرپیچی کنیم و اخفاء نماییم؛ لذا با این اعتراض مواجه شدیم که: «هر چیزی را نمیتوان گفت و هر شنیدهای را نمیتوان باور نمود!» ولی این مسئله برای ما قابل پذیرش نبود.
اگر پیغمبر اکرم دارای موهای بلند بودند، چرا نباید از این مسئله مطّلع بشویم؟! اگر روش و سیرۀ پیغمبر اکرم و ائمّه بهنحوی بود، چرا مردم آن زمان اطّلاع پیدا کنند و ما اطّلاع پیدا نکنیم؟! مگر ما از شیعیان آنها نیستیم؟! بین ما و آنها چه فرقی هست؟! خوب توجه کنید! یا قضیّه دروغ است یا راست است؛ اگر راست است چرا ما مطّلع نباشیم، و اگر هم دروغ است خُب تاریخ بیان میکند. بیان این مطلب، پردهبرداری از یک عمل باطنی و مخفی نبوده است، شکل و شمایل آن بزرگواران بهنحوی بود که در مرأیٰ و منظر همه بوده است.
همین خبری که چندی پیش در روز شهادت حضرت سجّاد علیه السّلام نقل کردم که أصمعی میگوید:
در نیمههای شب در مسجدالحرام طواف میکردم، صدای نالهای شنیدم. آمدم دیدم جوانی سر به پردۀ کعبه گذارده و با دستان خود به پرده آویخته است و با خدا دارد مناجات میکند. موهای او را دیدم که به روی شانه ریخته است... .3
خُب امام سجّاد بود دیگر! این ماجرا در سنّ جوانی حضرت هم بود، نه در سنّ پیری!
در قضایای کربلا، حمید بن مسلم، مورّخ معروف تاریخ کربلا میگوید:
دیدم در عرصۀ میدان، جوانی که همچون قرص قمر است وارد شد و تمام چشمها را متوجه خود نمود و هیچکس جرئت نزدیکشدن به او را نداشت!
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ١، ص ١٥٨؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص ٣٤٠.
- رجوع شود به ج ١، ص ٣٧٠ ـ ٣٧٦.
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٥٠:
«[قال] الأصمَعیُّ: کُنتُ أطوفُ حَولَ الکَعبةِ لَیلةً فَإذا شابٌّ ظَریفُ الشّمائلِ و علیهِ ذُؤابَتانِ، و هو مُتَعَلِّقٌ بِأستارِ الکَعبةِ و یقولُ: ”نامَتِ العُیونُ و عَلَتِ النُّجومُ، و أنتَ المَلِکُ الحَیُّ القَیّومُ! غَلَّقَتِ المُلوکُ أبوابَها و أقامَت عَلَیها حُرّاسَها، و بابُکَ مَفتوحٌ لِلسّائِلینَ؛ جِئتُکَ لِتَنظُرَ إلَیَّ بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمینَ!“
ثمّ أنشَأ یقولُ:
”یا مَن یُجیبُ دُعَا المُضطَرِّ فی الظُّلَمِ *** یا کاشِفَ الضُّـرِّ و البَلوَیٰ مَعَ السَّقَمِ
قد نامَ وَفدُکَ حَولَ البَیتِ قاطِبةً *** و أنتَ وَحدَکَ یا قَیّومُ لم تَنَمِ
أدعوکَ رَبِّ دُعاءً قد أمَرتَ بِهِ *** فارحَم بُکائی بِحَقِّ البَیتِ و الحَرَمِ
إن کان عَفوُکَ لا یَرجوهُ ذو سَرَفٍ *** فَمَن یَجودُ عَلَی العاصینَ بِالنِّعَمِ“
قال: فَاقتَفَیتُهُ فَإذا هو زَینُالعابدینَ علیه السّلام.»
انوار الملکوت، ج ٢، ص ٢٩٣:
«اصمعی گوید: در شبی مهتابی که در حال طواف بودم، صدایی برخاسته از درد و اندوه همراه با گریه به گوشم خورد. به دنبال صدا رفتم، به ناگاه به جوانی خوش سیما و برازنده روبهرو شدم که موهای پشت سرش از زیر عمامه برآمده بود و درحالیکه به پرده کعبه دست انداخته بود چنین میگفت:
”ای آقا و مولای من، اکنون چشمها به خواب رفتهاند و ستارگان پنهان شدهاند، و تو زنده و بیدار و آگاه میباشی! ای خدای من، پادشاهان دربهای خود را به روی مردم بستهاند و بر آنان پاسداران و گماشتگان قرار دادهاند، درحالیکه درب خانۀ تو برای حاجتمندان گشوده است؛ پس آگاه باش که من اکنون کنار درب خانۀ تو هستم و چشم به مرحمت تو گشودهام، ای رحمکنندهترین رحمکنندگان!“
سپس این اشعار را انشاء نمود:
١) ای کسی که درخواست مضطر را در دل شب اجابت میکنی و از فرد مریض و گرفتار، بیماری و گرفتاری را برمیداری!
٢) روی آورندگانت در کنار خانهات به خواب رفته و گروهی بیدار شدهاند! و تو ای کسی که پیوسته زنده و صاحب ارادۀ همه هستی، هرگز نخوابیدی!
٣) ای پروردگار، تو را میخوانم در حال اندوه و اضطراب؛ پس به گریۀ من رحم نما، به حقّ این خانه و حرم!
٤) اگر گناهکار امید عفو و بخشش تو را نداشته باشد، پس چه کسی بر گناهکاران به نعمتهای خود بخشاید؟!
اصمعی گوید:
[به دنبال او رفتم] بهناگاه دیدم این شخص امام زینالعابدین علیّ بن الحسین علیهما السّلام است.»
