اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تشخیص سیرۀ پیامبر و ائمه اطهار براساس ملاکات یقینی

0

1 اطلاع افراد و به خصوص اهل علم از سیره و روش ائمه معصومین علیهم السلام لازم وضروری می باشد. 2 لزوم بیان حقائق تاریخی بدون در نظر گرفتن مصالح شخصی. 3 وظیفه شیعه اطاعت و تبعیت از امام واقعی می باشد نه امام تخیلی و توهمی. 4 بزرگترین خیانتی که یک مورخ می تواند مرتکب شود اینست که زوایای شخصیت تاریخی یک شخص را بنابر مصالح از دیدگاه خواننده پنهان کند. 5 دیدگاه نادرست مرحوم شیخ عباس قمی مبنی بر لزوم حذف برخی از حقائق و وقایع تاریخی. 6 فرمایش مرحوم علامه طهرانی در ارتباط با غلبه احساسات بر عقل در قضاوت ها وتصمیم گیری های مردم. 7 عمل انسان باید بر اساس یقین و جزم باشد. 8 تفسیرآیه شریفه: وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً. 9 بیان استدلال عقلی در اثبات خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صلی اللَه علیه وآله وسلم. 10 تفسیرآیه شریفه: يا أبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا

تشخیص سیرۀ پیامبر و ائمه اطهار براساس ملاکات یقینی

5
  • مرحوم آقا سیّد محسن جبل‌عاملی به ایشان گفت: ”من نمی‌فهمم که چرا باید مسائلی را که واقعیّت تاریخی دارد کتمان کرد؟! شما هرجایی که تشخیص می‌دهید به مصلحت نیست، به بنده بگویید تا بنده آنها را نگویم! من این را نمی‌فهمم؛ من چیزی را که تشخیص بدهم بیان می‌کنم.“»1

  • به اعتقاد حقیر، بالاترین خیانت یک مورّخ این است که زوایای شخصیّت تاریخی یک شخص را بنابر مصالحی که خود تشخیص می‌دهد، از دیدگان خواننده پنهان کند؛ این بالاترینِ خیانت‌ها است!

  • چند روز پیش2 خدمتتان عرض شد که: امام سجّاد علیه السّلام در مدینه با یزید بیعت کرد، امّا تواریخ اختلاف دارند؛ بعضی می‌گویند: خود یزید در سفر مکّه به مدینه آمد؛3 و در بعضی از تواریخ است که: یزید اصلاً به مکّه نرفت، بلکه فرمانده و امیر او، مسلم بن عقبه به مدینه آمد و از آن حضرت برای یزید بیعت گرفت.4 در هر صورت، مطلب در برخی از تواریخ آمده است. حالا امام سجّاد در چه وضعیّت و در چه موقعیّتی بوده است، همۀ اینها بماند؛ بله، جای صحبت و جای بسط و فحص و تحقیق و تدقیق در این مسئله هست، امّا مطلب ذکر شده در بعضی از تواریخ آمده است.

  • فرق بین امام واقعی و امام ساختۀ اوهام و تخیّلات

  • اشکالی که به مرحوم آقا شیخ عبّاس قمی وارد می‌شود این است که: 

  • شما امام را با دیدِ ظاهر خود شناخته‌اید؛ و بین این امام و بین امام واقع، از زمین تا آسمان فرق است! با تألیف کتاب مفاتیح و امثال ذلک، کسی امام‌شناس نمی‌شود. امام‌شناس، ولیّ خدا و عارفِ به مقام امام است، نه کسی که روایات را با هم جمع می‌کند، و نه کسی که ادعیه می‌آورد؛ اینها آدم‌های خوبی هستند و اصحاب‌الیمین‌اند، ولی امام‌شناس کسی دیگر است! لذا می‌بینیم یک‌چنین اشتباهات فاحشی در اعتقاد آنها نسبت به امام وجود دارد.

  • داستان بیعت علیّ بن الحسین یک قضیّۀ مخفی نبود؛ بخواهیم یا نخواهیم، تمام اهل مدینه از آن اطّلاع پیدا کردند. مردم آن زمان براساس این رویدادها و این دیدن‌ها نسبت به امام موضع گرفتند، و ما براساس جهالت‌های خود و ندانستن‌های خود با امام موضع گرفتیم؛ مسئله خیلی فرق می‌کند! آیا اگر ما هم در آن زمان بودیم و این مسائل را از آنها مشاهده می‌کردیم، یک‌چنین ترسیم و یک‌چنین تصویری از امام داشتیم؟!

    1.  امام شناسی، ج ١٥، ص ٢٩٣.
    2. مجلس شهادت حضرت امام سجّاد علیه السّلام.
    3.  الکافی، ج ٨، ص ٢٣٤:
      «عن بُرَیدِ بنِ مُعاویةَ قال: سَمِعتُ أباجَعفَرٍ علیه السّلام یَقولُ:
      إنَّ یَزیدَ بنَ مُعاویةَ دَخَلَ المَدینةَ و هو یُریدُ الحَجَّ؛ فَبَعَثَ إلیٰ رَجُلٍ مِن قُرَیشٍ فَأتاهُ فَقالَ لَهُ یَزیدُ: ”أ تُقِرُّ لی أنَّکَ عَبدٌ لی؛ إن شِئتُ بِعتُکَ و إن شِئتُ استَرقیتکَ؟!“ فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: ”واللهِ ـ یا یَزیدُ ـ ما أنتَ بِأکرَمَ مِنّی فی قُرَیشٍ حَسَبًا، و لا کان أبوکَ أفضَلَ مِن أبی فی الجاهِلیّةِ و الإسلامِ، و ما أنتَ بِأفضَلَ مِنّی فی الدّینِ و لا بِخَیرٍ مِنّی! فَکَیفَ أُقِرُّ لَکَ بِما سَألتَ؟!“ فَقالَ لَهُ یَزیدُ: ”إن لم تُقِرَّ لی ـ واللهِ ـ قَتَلتُکَ!“ فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: ”لَیسَ قَتلُکَ إیّایَ بِأعظَمَ مِن قَتلِکَ الحُسَینَ بنَ عَلیّ، ابنَ رسول الله صلّی الله علیه و آله!“ فَأمَرَ بِهِ فَقُتِلَ.
      ثُمَّ أرسَلَ إلیٰ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ علیه السّلام فَقالَ لَهُ مِثلَ مَقالَتِهِ لِلقُرَشیِّ؛ فَقالَ لَهُ علیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السّلام: ”أ رَأیتَ إن لم أُقِرَّ لَکَ، أ لَیسَ تَقتُلُنی کَما قَتَلتَ الرَّجُلَ بِالأمسِ؟“ فَقالَ لَهُ یَزیدُ ـ لَعَنَهُ اللهُ ـ: ”بَلَی!“ فَقالَ لَهُ عَلیُّ بنُ الحُسَینِ علیه السّلام: ”قد أقرَرتُ لَکَ بِما سَألتَ: أنا عَبدٌ مُکرَهٌ؛ فَإن شِئتَ فَأمسِک و إن شِئتَ فَبِع!“ فَقالَ لَهُ یَزیدُ ـ لَعَنَهُ اللهُ ـ: ”أَولیٰ لَکَ، حَقَنتَ دَمَکَ و لم یَنقُصکَ ذَلِکَ مِن شَرَفِکَ!“»
      ترجمه: «برید بن معاویه می‌گوید: از امام باقر علیه السّلام شنیدم که فرمود:
      یزید بن معاویه وارد مدینه شد و قصد انجام حج را داشت؛ پس به دنبال مردی از قریش فرستاد و او به نزد یزید آمد. یزید به او گفت: ”آیا اقرار می‌کنی که بندۀ من هستی؛ اگر بخواهم تو را می‌فروشم و اگر بخواهم تو را برده خود می‌کنم؟!“ آن مرد به او جواب داد: ”قسم به خدا ـ ای یزید ـ تو حسب گرامی‌تری از من در میان قریش نداری و پدرت در جاهلیّت و اسلام از پدرم أفضل نبود و خودت نیز در دین از من با فضیلت‌تر و بهتر نیستی! پس چگونه برایت به آنچه که خواستی اقرار نمایم؟!“ یزید گفت: ”قسم به خدا، اگر اقرار نکنی تو را می‌کشم!“ آن مرد گفت: ”کشتن من از کشتن حسین بن علی، فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم عظیم‌تر نیست!“ یزید دستور قتل او را صادر کرد و کشته شد.
      سپس به دنبال علیّ بن حسین علیهما السّلام فرستاد و همان حرفی را که به مرد قریشی گفته بود، به او هم گفت. علیّ بن حسین علیهما السّلام به او فرمود: ”آیا چنین می‌بینی که اگر برایت اقرار نکنم، همان‌گونه که آن مرد را دیروز کشتی مرا نیز خواهی کشت؟“ یزید ـ لعنه الله ـ به آن حضرت گفت: ”بله، چنین است!“ علی بن حسین علیهما السّلام فرمود: ”پس به آنچه می‌خواهی اقرار می‌کنم: من بندۀ به اکراه وادار شده هستم؛ اگر خواستی مرا نگه دار و اگر خواستی بفروش!“ یزید ـ لعنه الله ـ گفت: ”وای بر تو، خونت را حفظ کردی و این کار از شرفت نکاست!“» (محقّق)
    4.  شرح نهج البلاغة، ابن‌أبی‌الحدید، ج ٣، ص ٢٥٩:
      «لمّا قدم جیشُ الحَرّةِ إلی المدینةِ و علَی الجیشِ مسلمُ بن عقبة المریّ، أباحَ المدینةَ ثلاثًا، و استعرضَ أهلَها بالسّیفِ جزرًا کما یجزر القصّاب الغنمَ، حتّی ساختِ الأقدامُ فی الدّمِ! و قَتلَ أبناءَ المهاجرینَ و الأنصارِ و ذرّیةَ أهلِ بدرٍ. و أخَذَ البیعةَ لیزیدَ بن معاویةَ علیٰ کلِّ مَن استبقاهُ مِنَ الصّحابةِ و التّابعینِ، علیٰ أنّه عَبد قِنٌّ لأمیرِ المؤمنینَ یزیدَ بن معاویةَ! هکذا کانت صورةُ المبایَعةِ یومَ الحَرّةِ إلّا علیُّ بنُ الحسینِ بنِ علیٍّ، فإنّهُ أعظمَهُ و أجلَسَهُ معهُ علیٰ سریرِهِ و أخَذَ بیعتَهُ علیٰ أنّه أخو أمیر المؤمنینَ یزیدَ بن معاویةَ و ابنُ عمِّهِ، دفعًا لهُ عمّا بایعَ علیه غیرُهُ؛ و کان ذلک بِوَصاةٍ مِن یزیدَ بن معاویةَ لَهُ.»
      «چون لشکر حرّه به فرماندهی مسلم بن عقبۀ مرّی به مدینه رسید، مدینه را سه روز بر لشکر خود مباح کرد. و همان‌گونه که قصاب گوسفندی را ذبح می‌کند، اهل مدینه را ذبح و تکه‌تکه نمود تا جایی که پاها در خون فرو می‌رفت! و فرزندان مهاجرین و انصار و ذریّۀ اهل بدر را کشت. و از هرکه از صحابه و تابعین که زنده نگه داشت، برای یزید بیعت گرفت بر اینکه او بردۀ قِنِّ (برده‌ای که پدر و مادرش هم بردۀ مولا هستند) یزید باشد! صورت بیعت روز حرّه با همۀ مردم بدین صورت بود مگر با علیّ بن حسین علیهم السّلام، که آن حضرت را اکرام نمود و بزرگ داشت و در کنار خود بر تختش نشاند و از ایشان بدین صورت بیعت گرفت که برادر امیر المؤمنین یزید بن معاویه و پسر عمویش باشد، تا با این کار بیعتی را که غیر آن حضرت انجام داده بودند، از آن حضرت بردارد؛ و این عمل به جهت توصیه‌ای بود که یزید بن معاویه به او کرده بود.» (محقّق)