حرکت انبیاء و اولیاء براساس یقین
14امیرالمؤمنین نمیخواهد در جنگ پیروز بشود، میخواهد یقین خود را حفظ کند؛ و همۀ نکته در اینجا است! امیرالمؤمنین علیه السّلام که برای از بین بردن معاویه حرکت میکند و با تمام شور و با تمام توان، مردم را حرکت میدهد، در همان حالی که میفرماید:
سَأجهَدُ فی أن أُطَهِّرَ الأرضَ مِن هذا الشَّخصِ المَعکوسِ و الجِسمِ المَرکوسِ؛1 «تمام توان خودم را بهکار میبرم که این انسان منکوس و واژگون را از اریکۀ خلافت سرنگون کنم!»
نظرش از بین بردن معاویه نیست؛ نظرش عمل بر وفق یقین است، نظرش عمل بر وفق تکلیف است!
حضرت حرکت میکند و در جبهه با معاویه مصادف میشود؛ اما همینکه آب را میبندند و حضرت حمله میکند و آب را میگیرد، به اصحاب میگوید: «به آنها آب بدهید!»2 اگر امیرالمؤمنین آب را به روی آنها میبست، کار تمام بود! اگر علی صرفاً میخواست که معاویه از بین برود، پس چرا از این مسائل و از این مواطن و موارد استفاده نکرد؟! او میخواهد تکلیف را انجام بدهد! ما میجنگیم، مردانه میجنگیم، چه معاویه از بین برود و چه از بین نرود. امیرالمؤمنین علیه السّلام اینطوری و به این قِسم امیرالمؤمنین شد!
امّا همین امیرالمؤمنین علیه السّلام وقتیکه آب را باز میکند، میبینند که شروع به گریه میکند، و به اطرافیان خطاب میکند و میگوید:
من این آب را برای معاویه باز کردم، امّا یک روزی میرسد که فرزند همین معاویه، آب را به روی فرزند من میبندد!3
- نهج البلاغة (عبده)، ج ٣، ص ٧٣.
- وقعة صفّین، ص ١٦١.
- بحار الأنوار، ج ٤٤، ص ٢٦٦:
«عن عبداللهِ بنِ قَیسٍ قال: کُنتُ مَعَ مَن غَزا مَعَ أمیرالمؤمنینَ علیه السّلام فی صفّینَ، و قد أخَذَ أبوأیّوبَ الأعوَرُ السُّلَمیُّ الماءَ و حَرَزَهُ عن النّاسِ، فَشَکا المُسلِمونَ العَطَشَ، فَأرسَلَ فَوارِسَ عَلیٰ کَشفِهِ، فانحَرَفوا خائِبینَ، فَضاقَ صَدرُهُ، فَقالَ لَهُ وَلَدُهُ الحُسَینُ علیه السّلام: ”أمضی إلَیهِ یا أبَتاه؟“ فَقالَ: ”امضِ یا وَلَدی!“ فَمَضیٰ مَعَ فَوارِسَ فَهَزَمَ أباأیّوبَ عن الماءِ و بَنیٰ خَیمَتَهُ و حَطَّ فَوارِسَهُ و أتیٰ إلیٰ أبیهِ و أخبَرَهُ، فَبَکیٰ عَلیٌّ علیه السّلام، فَقیلَ لَهُ: ”ما یُبکیکَ یا أمیرالمؤمنینَ، و هذا أوَّلُ فَتحٍ بِبَرَکةِ الحسینِ؟“ فَقالَ: ”ذَکَرتُ أنَّهُ سَیُقتَلُ عَطشانًا بِطَفِّ کَربَلاءَ حتّی یَنفِرَ فَرَسُهُ و یُحَمحِمَ و یَقولَ: الظَّلیمةَ الظَّلیمةَ لِأُمّةٍ قَتَلَتِ ابنَ بِنتِ نَبیِّها!“»
ترجمه: «از عبدالله بن قیس روایت شده است که میگوید: با کسانی بودم که در صفّین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السّلام جنگیدند. ابوأیّوب سلمی بر آب مسلّط شد و آب را به روی مردم بست. مسلمین از تشنگی به آن حضرت شکایت کردند. حضرت سوارانی را برای باز کردن آب فرستاد، امّا آنها شکست خوردند و دست خالی بازگشتند. سینه حضرت تنگ شد. فرزندش امام حسین علیه السّلام به آن حضرت عرض کرد: ”پدر جان، آیا من برای بازکردن آب بروم؟» حضرت فرمود: ”برو فرزندم!“ امام حسین علیه السّلام با سوارانی به سمت شریعه عزیمت نمود و ابوأیّوب را شکست داد و خیمۀ خود را همانجا برپا نمود و سوارانش را فرود آورد و به نزد پدرش آمد و او را از آنچه اتفاق افتاده بود با خبر نمود. علی علیه السّلام گریست؛ به آن حضرت عرض شد: ”یا امیرالمؤمنین سبب گریهات چیست؟ این اوّلین پیروزی به برکت حسین علیه السّلام است!“ فرمود: ”به یاد آوردم که او را در زمین طف کربلا تشنه و عطشان خواهند کشت تا اینکه اسبش میگریزد و شیهه میکشد و میگوید: فریادرس! فریادرس از امّتی که پسر دختر پیغمبر خود را کشتند!“» (محقّق)

