نتیجه
ضربۀ جبران ناپذیر علمای سوء نسبت به دین
15فرمایش امیرالمؤمنین در تبیین معنای تأسّی به پیامبر اکرم
رابعاً: امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه وقتیکه مسئلۀ تأسّی را مطرح میکنند، میفرمایند:
اگر میخواهی به موسیٰ اقتدا کن، اگر میخواهی به عیسیٰ اقتدا کن، اگر میخواهی به پیغمبر خودت اقتدا کن!
و بعد در جریان حضرت عیسی میفرماید:
متّکای حضرت عیسیٰ سنگهای روی زمین بود، فرش او گسترۀ زمین بود، لحاف او آسمان بود و غذای او گیاهان و سبزیهای بیابان بود!
سپس میفرماید:
و لم تَکُن له زوجةٌ تَفتِنَهُ، و لا مالٌ و لا وَلَدٌ یَحزُنُهُ؛1 «حضرت عیسیٰ نه زنی
- . همان (عبده)، ج 2، ص 57 ـ 61:
«و لقد کان فی رسول الله صلّی الله علیه و آله کافٍ لکَ فی الأُسوةِ، و دلیلٌ لکَ علیٰ ذَمِّ الدّنیا و عَیبِها و کَثرةِ مَخازیها و مَساویها إذ قُبِضَت عنهُ أطرافُها و وُطِّئَت لِغیرِهِ أکنافُها و فُطِمَ عن رَضاعِها و زوِیَ عن زَخارِفِها.
”و تحقیقاً در رسول خدا صلّی الله علیه و آله حقیقت و واقعیّتی است که برای تو در تأسّی کردن و اقتدا کردن به او کفایت میکند، و راهنمای توست برای مذمّت دنیا و عیب آن و بسیاری از مواردی که دنیا انسان را خوار و زشت و بیمقدار و پست میسازد و بد و کریه و خراب و فاسد میکند.“
و إن شِئتَ ثَنَّیتُ بِموسیٰ کَلیمِ الله حَیثُ یقولُ: ﴿رَبِّ إِنِّي لِمَآ أَنزَلۡتَ إِلَيَّ مِنۡ خَيۡرٖ فَقِيرٞ﴾* والله ما سَألَهُ إلّا خُبزًا یَأکُلُهُ؛ لِأنّهُ کان یَأکُلُ بَقلةَ الأرضِ و لقد کانَت خُضرةُ البَقلِ تُریٰ مِن شَفیفِ صِفاقِ بَطنِهِ لِهُزالِهِ و تَشَذُّبِ لَحمِهِ.
”و اگر بخواهی شخص دوّمی را مقتدا قرار دهی، او موسیٰ کلیمالله است آنجا که گفت: ﴿پروردگارا، به آنچه به من از خیر عطا کنی، نیازمندم!﴾ به خدا سوگند، چیزی جز نانی که تناول کند از خدا نخواست! زیرا مدّتی بر اثر نداری، از گیاهان زمین میخورد، تا جایی که سبزی گیاه بهخاطر لاغری و کمی گوشت در بدنش از پردۀ نازک شکمش نمایان بود!“
و إن شِئتَ ثَلَّثتَ بِداودَ صاحِبِ المَزامیرِ و قارِئِ أهلِ الجنّةِ، فَلقَد کان یَعمَلُ سَفائِفَ الخوصِ بیَدِهِ و یقولُ لِجُلَسائِهِ: ”أیُّکُم یَکفینی بَیعَها؟“ و یَأکُلُ قُرصَ الشّعیرِ مِن ثَمَنِها.
”و اگر بخواهی نفر سوّمی را سر مشق خود قرار دهی، او داود صاحب مزامیر و خوانندۀ اهل بهشت است، که با دست خود از لیف خرما زنبیل میبافت و به همنشینانش میگفت: «کدامیک از شما مرا در فروختن اینها یاری میدهد؟» و از قیمت آن زنبیل قرص نانی جوین میخورد.“
و إن شِئتَ قلتَ فی عیسَی ابنِ مریمَ، فَلَقَد کان یَتَوَسَّدُ الحَجَرَ و یَلبَسُ الخَشِنَ و یَأکُلُ الجَشِبَ، و کان إدامُهُ الجوعَ و سِراجُهُ بِاللّیلِ القَمَرَ و ظِلالُهُ فی الشِّتاءِ مَشارِقَ الأرضِ و مَغارِبَها، و فاکِهَتُهُ و رَیحانُهُ ما تُنبِتُ الأرضُ لِلبَهائِمِ، و لم تَکُن لَهُ زَوجةٌ تَفتِنُهُ و لا وَلَدٌ یَحزُنُهُ و لا مالٌ یَلفِتُهُ و لا طَمَعٌ یُذِلُّهُ، دابَّتُهُ رِجلاهُ و خادِمُهُ یَداهُ.
”و اگر پیروی از عیسَی بن مریم علیه السّلام را خواستی، بگو (به یاد بیاور) که هنگام خوابیدن، سنگ را زیر سرش بالش قرار میداد و جامۀ زبر میپوشید و طعام خشن میخورد، و خورشت او گرسنگی بود و چراغ او در شب، روشنایی ماه بود و سایهبان او در زمستان جایی بود که آفتاب میتابید یا فرو میرفت، و میوه و سبزی خوشبوی او گیاهی بود که زمین برای چهارپایان میرویانید، و نه زنی داشت که او را به فتنه و تباهکاری افکند و نه فرزندی داشت که او را اندوهگین سازد و نه داراییای داشت که او را (از توجّه به خدا) برگرداند و نه طمعی (به دنیا و اهل آن) داشت که او را خوار کند، و مرکب او دو پایش بود (و پیاده راه میرفت) و خدمتکار او دو دستش بود (و هر کاری را خود انجام میداد).“
فَتَأسَّ بِنَبیِّکَ الأطیَبِ الأطهَرِ؛ فَإنّ فیهِ أُسوةً لِمَن تَأسّیٰ و عَزاءً لِمَن تَعَزّیٰ، و أحَبُّ العِبادِ إلَی الله المُتَأسّی بِنَبیِّهِ و المُقتَصُّ لِأثَرِهِ.
”پس تو ای مرد مسلمان، به پیغمبر خودت تأسّی کن که از همۀ پیامبران پاکتر و پاکیزهتر و طیّب و طاهرتر است! زیرا در او الگو و نشانه و مادّۀ تأسّی و پیروی است برای کسی که اقتدا کند و تأسّی نماید، و نشانه و علامت صحیح انتساب است برای کسی که بخواهد خود را به او نسبت دهد. و محبوبترین بندگان نزد خداوند کسی است که به پیغمبرش اقتدا و تأسّی نماید و دنبالهروی او باشد.“
قَضَمَ الدّنیا قَضمًا و لم یُعِرها طَرفًا، أهضَمُ أهلِ الدُّنیا کَشحًا و أخمَصُهُم مِنَ الدّنیا بَطنًا، عُرِضَت علیهِ الدّنیا فَأبیٰ أن یَقبَلَها، و عَلِمَ أنّ اللهَ سُبحانهُ أبغَضَ شَیئًا فَأبغَضَهُ و حَقَّرَ شَیئًا فَحَقَّرَهُ و صَغَّرَ شَیئًا فَصَغَّرَهُ.
”طعام دنیا را با اطراف دندان (نه به پری دهان) میخورد، و به ضروریّات دنیا اکتفا میفرمود، به نظر و گوشۀ چشمی دنیا را به عاریت نداد و بههیچوجه به حطام دنیا التفاتی ننمود، از جهت پهلو لاغرترین و از جهت شکم گرسنهترین اهل دنیا بود، دنیا بر او عرضه شد و از قبول آن امتناع ورزید، آنچه را دانست که خداوند سبحان آن را مبغوض داشته است او هم مبغوض داشت و آنچه را او حقیر شمرده است تحقیر نمود و آنچه را او کوچک قرار داده است کوچک و کماهمّیت شمرد.“
و لو لم یَکُن فینا إلّا حُبُّنا ما أبغَضَ اللهُ و رسولُه و تَعظیمُنا ما صَغَّرَ اللهُ و رسولهُ لَکَفیٰ به شِقاقًا لِلَّهِ و مُحادّةً عن أمرِ اللهِ.
”اگر در ما نبود مگر محبّت به آنچه خدا و رسول خدا آن را مبغوض داشتهاند و بزرگ شمردن آنچه خدا و رسول خدا آن را کوچک شمردهاند، همین مقدار برای مخالفت ما با خداوند و سرپیچی ما از فرمان او کافی بود.“
و لقد کان صلّی الله علیه و آله یَأکُلُ عَلَی الأرضِ و یَجلِسُ جِلسةَ العَبدِ و یَخصِفُ بِیَدِهِ نَعلَهُ و یَرقَعُ بیَدِهِ ثَوبَهُ و یَرکَبُ الحِمارَ العاریَ و یُردِفُ خَلفَهُ.
”رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم طعام را بر روی زمین تناول میفرمود و مانند نشستن بندگان مینشست و به دست مبارک خود پارگی کفشش را میدوخت و جامهاش را وصله میکرد و بر الاغ برهنه و بیپالان سوار میشد و دیگری را بر پشت سر خویش سوار مینمود.“
و یَکونُ السِّترُ عَلیٰ بابِ بَیتِهِ فَتَکونُ فیهِ التّصاویرُ، فیقولُ: ”یا فلانةُ (لِإحدیٰ أزواجِهِ) غَیِّبیهِ عَنّی؛ فَإنّی إذا نَظَرتُ إلَیهِ ذَکَرتُ الدّنیا و زَخارِفَها!“
”و پردهای را بر در خانهاش مشاهده فرمود که در آن تصویرهایی بود، پس به یکی از همسرانش فرمود: «این پرده را از نظر من پنهان کن؛ چراکه هرگاه بدان مینگرم، دنیا و زخارف آن را به یاد میآورم!»“
فَأعرَضَ عن الدنیا بِقَلبِهِ و أماتَ ذِکرَها مِن نَفسِهِ و أحَبَّ أن تَغیبَ زینَتُها عن عَینِهِ؛ لِکَیلا یَتَّخِذَ مِنها ریاشًا و لا یَعتَقِدَها قَرارًا و لا یَرجوَ فیها مُقامًا، فَأخرَجَها مِنَ النّفسِ و أشخَصَها عن القَلبِ و غَیَّبَها عن البَصَرِ. و کَذلکَ مَن أبغَضَ شَیئًا أبغَضَ أن یَنظُرَ إلَیهِ و أن یُذکَرَ عِندَهُ.
”پس به قلب خود از دنیا اعراض کرده و یاد آن را در نفس خود میراند، و دوست داشت که زینت دنیا از چشمش پنهان باشد تا از آن جامه فاخر و زیبایی فرا نگرفته و دنیا را جای قرار و آرمیدن نداند و امید اقامت در آنجا را نداشته باشد؛ پس دنیا را از نفسش بیرون رانده و از قلبش دور ساخته و از جلو چشم خویش پنهان گردانید. آری، چنین است که هر آنچه مبغوض کسی افتد، نفرت دارد بدان بنگرد و یا نام آن در نزد وی بر زبان رود.“
و لقد کان فی رسول الله ما یَدُلُّکَ عَلیٰ مَساوِئِ الدّنیا و عُیوبِها؛ إذ جاعَ فیها مَعَ خاصَّتِهِ و زویَت عنهُ زَخارِفُها مَعَ عَظیمِ زُلفَتِهِ، فَلیَنظُر ناظِرٌ بِعَقلِهِ: أکرَمَ اللَهُ مُحمّدًا بِذلکَ؛ أم أهانَهُ؟!
”و تحقیقاً در رسول خدا صلّی الله علیه و آله چیزی است که راهنمای تو بر بدیهای دنیا و عیوب و زشتیهای دنیا است؛ زیرا با آن خصوصیّتی که در نزد خداوند متعال داشت، معذلک در دنیا گرسنه ماند، و با وجود آن منزلت و تقرّب عظیمی که داشت، زینتها و زخارف دنیا از او دور شد و به کنار رفت. حالا بر شخص بصیر و متدبّر است که با عقلش بسنجد، و با درایتش تأمّل و تفکّر کند که: «آیا خداوند با اینگونه معاملهای که با محمّد نمود، آیا میخواست او را گرامی بدارد و یا اینکه او را اهانت کند؟!»“
فَإن قال: ”أهانَهُ،“؛ فَقَد کَذَبَ و اللَهِ العَظیمِ بِالإفکِ العَظیمِ! و إن قال: ”أکرَمَهُ“؛ فَلیَعلَم: أنَّ اللَهَ قد أهانَ غَیرَهُ حَیثُ بَسَطَ الدُّنیا لَهُ و زَواها عن أقرَبِ النّاسِ مِنهُ.
”اگر بگوید: «خداوند دوست داشت که محمّد را اهانت کند و پست و خوار بهشمار آورد!» سوگند به خداوند بزرگ، دروغ گفته است! و اگر بگوید: «خداوند دوست داشت که او را مکرّم و محترم و معزّز و گرامی دارد!» پس باید بداند که خداوند نسبت به غیر محمّد اهانت کرده و خوار شمرده است بهخاطر اینکه دنیا را برایشان گسترش داده است، آن دنیایی که از نزدیکترین و مقرّبترین افراد نسبت به خود، بر کنار زده است.“
فَتَأسَّی مُتَأسٍّ بِنَبیِّهِ و اقتَصَّ أثَرَهُ و وَلَجَ مَولِجَهُ، و إلّا فَلا یَأمَنِ الهَلَکةَ؛ فَإنَّ اللَهَ جَعَلَ مُحَمَّدًا عَلَمًا لِلسّاعةِ و مُبَشِّرًا بِالجَنّةِ و مُنذِرًا بِالعُقوبةِ.
”اقتدا کننده باید به پیامبرش اقتدا کند و قدم جای قدم آن حضرت بگذارد و هرجا او در آمد، در آید، وإلاّ از هلاکت امان ندارد؛ چراکه خداوند محمّد را نشانۀ قیامت و بشارتدهندۀ به بهشت و ترسانندۀ از عقوبت قرار داد.“
خَرَجَ مِنَ الدُّنیا خَمیصًا و وَرَدَ الآخِرةَ سَلیمًا. لم یَضَع حَجَرًا عَلیٰ حَجَرٍ حَتّیٰ مَضیٰ لِسَبیلِهِ و أجابَ داعِیَ رَبِّهِ. فَما أعظَمَ مِنّةَ اللَهِ عِندَنا حینَ أنعَمَ عَلَینا بِهِ سَلَفًا نَتَّبِعُهُ و قائِدًا نَطَأُ عَقِبَهُ.
”او با شکم گرسنه از دنیا رفت، و با سلامت همهجانبه وارد آخرت شد. تا لحظۀ از دنیا رفتن و اجابت دعوتکنندۀ حق، سنگی به روی سنگ نگذاشت. خداوند چه منّت بزرگی بر ما گذاشت که چنین رهبری عنایت کرد تا از او پیروی کنیم و چنین پیشوایی قرار داد که قدم جای قدمش بگذاریم!“
واللَهِ، لقد رَقَّعتُ مِدرَعَتی هذه حَتَّی استَحیَیتُ مِن راقِعِها، و لقد قال لی قائِلٌ: ”أ لا تَنبِذُها عَنکَ؟“ فَقُلتُ: ”اُغرُب عَنّی، فَعِندَ الصّباحِ یَحمَدُ القومُ السُّریٰ!“
”به خدا سوگند، آنقدر این پیراهن پشمینۀ خود را وصله زدهام که از وصلهکنندهاش حیا میکنم، و کسی به من گفت: «این لباس کهنه را دور نمیاندازی؟» گفتم: از من کناره گیر، که به وقت صبح از رهروان شب، تمجید و ستایش میشود!“» (محقّق)
* سوره قصص (28) آیه 24.
- . همان (عبده)، ج 2، ص 57 ـ 61:

