ضربۀ جبران ناپذیر علمای سوء نسبت به دین
23ابوالفضل شفایش داده است!» در همان حال که من آنجا بودم، یکدفعه دیدم جوان بلند شد و حرکت کرد!1
آنوقت این ابوالفضل مثل بقیّه است؟!
کیفیّت شهادت حضرت ابوالفضل علیه السّلام
آمد خدمت برادر و عرض کرد: «دیگر عرصه بر من تنگ شده است!»
یقین چطور است! صبر میکند تا سه برادر خودش جلوی چشمان خودش شهید بشوند که مبادا تزلزلی در آنها اتّفاق بیفتد، و مسائل را دقیق تا لحظات آخر پیگیری میکند!
حضرت فرمود: «من غیر از تو کسی را ندارم، اگر تو بروی دیگر یاوری ندارم!» خیلی اصرار کرد!
رشادت و شجاعت حضرت ابوالفضل که برای ما مطرح نیست؛ برای ما این مطرح است که مشک آب را در شریعه میآورد و سه روز است که آب نخورده است و وقتی که میخواهد به طرف آب برود، «فَذَکَرَ عَطشَ الحسینِ؛ [به یاد تشنگی امام حسین علیه السّلام می افتد!]» این مطرح است و مهم است! نگاه به شریعه میکند و میگوید: «عجب، تو به دنبال برادرت هستی و داری آب میخوری! این چه رسم وفایی است؟!»
برادرت دارد با مرگ دست و پنجه نرم میکند و تو در شریعه آب میخوری؟! این رسم وفا و اخوّت و برادری نیست! برمیگردد.
وقتی به روی زمین میافتد، اینجا صدا میزند: «یا أخا، أدرِک أخاکَ!»
اینجا است که امام علیه السّلام دیگر آثار شکست را در خودش مشاهده میکند، متّکا و معتَمد خودش را از دست داده است و دیگر دل از این دنیا میبُرد و میفرماید:
- . الوقایع و الحوادث، ج 3، ص 42.

