ضربۀ جبران ناپذیر علمای سوء نسبت به دین
4رفت تا این غائله بخوابد، و در بعضی از اوقات که ایشان به زیارت علیّ بن موسی الرّضا علیهما السّلام مشرّف میشد، چه اهانتهایی به ایشان میکردند!
بالأخره آنها مسلّط شدند و ریشۀ اسلام را در آوردند و اسمی از اسلام باقی نگذاشتند؛ و این شد جریان مشروطه!
فعّالیت دائمی استعمار در بین شیعیان و ملّتهای اسلامی
در همین جریان اخیر در زمان شاه سابق، همان مسائل مطرح شد؛ منتها چون مردم در مقابل دستگاه حکومت مقاومت میکردند و مسائل آنها را به دید شکّ و بلکه یقینِ بهخلاف تلقّی میکردند، آنها نتوانستند پیش بروند. بعضی از شعارهایی که الآن در حکومت اسلامی ایران مشاهده میکنیم، بعینه همانند شعارهای زمان سابق بود؛ تبلیغاتی که در این دوره و در کشور ما علیه بقای نسل شیعه و در خدمت امپریالیسم در حال إعمال است، درست همان چیزی بود که سابقاً میدیدیم! ولی چرا اینبار موفّق شدند؟ چون اینبار که برای از بین بردن نسل شیعه به میدان آمدند، بهوسیلۀ اسلام و با روایات اسلامی و با متون اسلامی به جنگ شیعه آمدند! در این راستا، علمایی برای توجیه أعمال آنها به هر توجیه و تأویلی مبادرت کردند. امروز آن روایاتی که در آن زمان علیه دستگاه حکومت مورد استفاده واقع میشد دیگر سند ندارد، و آن ادلّهای که در آن زمان حجّیت داشت، دیگر در این زمان حجّیت ندارد!
خطر عظیم علمای سوء بهخاطر توجیه و تأویل مسائل بنابر مصالح دنیوی
یکی از علمای معروف قزوین، شیخ محمّدتقی برغانی بود که فتوای ایشان حرمت نماز جمعه بود. در زمان ایشان، یکی از علمای معروف دیگر، اقامۀ نماز جمعه میکرد. مرحوم برغانی دائماً در مجالس و محافل علیه این عالم سخنرانی و صحبت میکرد، و چون شخص مِنطیقی بود، افراد را تحت تأثیر قرار میداد. حالا آن عالم بیچاره نیز بر طبق نظر و فتوای خودش نماز جمعه را میخواند. آن امام جمعه یک هفته از قزوین مسافرت میکند و اتّفاقاً زمان غیبت ایشان، مصادف با روز جمعه میشود، و همین آقایی که تابهحال فتوای به حرمت میداد، میرود و بهجای ایشان میایستد و نماز جمعه را اقامه میکند. وقتیکه او برمیگردد، میگوید: «تعجّب میکنم که با یک مسافرت من، یکدفعه چطور یک حکم الهی از حرمت به وجوب

