لزوم یقین جهت قبول ولایت پیامبر وائمه اطهار و وجوب تعبّد در مقام اطاعت از اوامر آنها
13ضروری میباشد، امّا نه در هر شرایطی؛ انجام حج، این فریضۀ بزرگ الهی که واقعاً اسرار و نکات و ظرائفی در این عمل عبادی وجود دارد، یکی از مهمترین عباداتی است که شارع مقدّس تشریع کرده است، ولی در بسیاری از اوقات همین حج، مبعِّد ما است و ما را دور میکند و ما را در نفسانیّاتمان وارد میکند و ما را از آن مسائل ذهنیِ پوچ، بیرون نمیآورد و بلکه بیشتر داخل در آنها میکند و ما را گرفتار اهواء میکند؛ این حج را نباید انجام داد! چه کسی این را میگوید؟ پیغمبر! ـ: آقا حج انجام نده! ـ: آقا مگر حج مستحب نیست؟! ـ: بله، مستحب است، ولی نه برای تو؛ تو در منزل بنشین! بیان این مطلب به عهدۀ کیست؟ پیغمبر!
و أحمیٰ مَواسِمَهُ؛ «آنجایی که باید نیشتر بزند، در آنموقع و آنبرهه میآید و نیشتر میزند (و انسان هم دردش میآید!)»
حالا صحبت در این است که آدم دردش میآید! ما خیلی راحت میگوییم که رسول خدا و آن مقامات چنان و...؛ ولی در جای خود، آدم دردش میآید و بالأخره باید این درد را تحمّل کند، چون هنوز خیلی راه است و راه زیاد است!
رسول خدا چهکار میکند؟ در جای خود میآید و میخواهد آن گرفتاریای را که نفس انسان الآن در آن است، بیرون بیاورد! پیغمبر برخلاف روش و دَیدَن انسان و برخلاف فکر و نفسانیّات انسان و برخلاف نظر و موقعیّت و حیثیّات اجتماعی و شؤونات شخصیّتیِ انسان میخواهد عملی را انجام بدهد که برای انسان مشکل است، لذا داد و بیدادش بالا میرود که چرا اینطور شد و چرا آنطور شد! تو که از اوضاع خبر نداری، و اگر خبر داشتی بهدنبال کار خود میرفتی، پس چرا سراغ پیغمبر آمدهای و چرا مسلمان شدهای؟! «قد أحکَمَ مَراهِمَهُ و أحمیٰ مَواسِمَهُ!» نمیشود همیشه حلوا داد!
افراد در این موقعیّت متفاوتاند؛ بعضیها زود و بعضیها دیر قبول میکنند، ولی بالأخره باید قبول کرد! بعضیها بهراحتی از این مسئله رد میشوند و بعضیها قدری تأمّل میکنند، و بالمآل باید پذیرفت! مطلب مشکل است ولی بالأخره باید پذیرفت! وقتی که انسان میپذیرد میبیند که عجب، چه خبر بوده است! بیخود

