اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محدودۀ حجیت حکم عقل و حکم شرع و حکم امام علیه السلام

0

1 اهمیت جایگاه تعبد در رشد و تکامل انسان. 2 با وجود آنکه خداوند متعال برای رسیدن به مطلوب و کمال در انسان عقل قرار داده است چه نیازی به شریعت و تعبد به آن وجود دارد. 3 فرد مؤمن همواره باید تا حد امکان عمل برادر مؤمن خود را حمل برصحت نماید. 4 ذکر حکایتی از مرحوم حداد رضوان اللَه علیه و قضاوت نادرست فردی در ارتباط با ایشان. 5 هریک از ادعیه و اذکار وارده از ائمه اطهار علیهم السلام دارای اثر خاص می باشد. 6 تبیین جایگاه عقل در رشد و کمال افراد و حجیت آن. 7 سخن نادرست برخی از افراد مبنی بر نزاع میان عقل و عشق در نزد حضرت اباالفضل علیه السلام در جریان واقعه عاشورا. 8 بیان عامل اساسی و منشأ اختلاف نظر میان مرحوم شیخ محمدحسین کمپانی و مرحوم سید احمد کربلائی. 9 هیچ گاه میان ملاکات عقلی و ملاکات شهودی و وجدانی تناقض و تضاد رخ نمی دهد. 10 توضیحی در ارتباط با جایگاه عقل و ساحت و حدّ آن در تبیین حقائق و واقعیات.

محدودۀ حجیت حکم عقل و حکم شرع و حکم امام علیه السلام

6
  • نقد نظریّۀ «نزاع بین عقل و عشق در واقعۀ کربلا»

  • کسانی که می‌گویند:

  • در واقعۀ کربلا نزاع بین عقل و عشق افتاد و عرصه، عرصۀ عشق بود! حضرت ابوالفضل العبّاس برای ورود به شریعه و استفادۀ از آب، به مقتضای عقل عمل کرد؛ امّا وقتی خواست آب بخورد، عشق او آمد و نگذاشت بخورد! «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسینِ؛ وقتی‌که دید برادرش سیّدالشّهدا تشنه است، (عشق او نگذاشت که از این آب بخورد!)»

  • اشتباه می‌کنند؛ عرصه عرصۀ عقل است! اصلاً عقل و عشق یکی است! عقل او نگذاشت؛ چرا فقط می‌گویند عشق؟! عقل حاکم است به اینکه أقصر فاصلۀ برای رسیدن به مطلوب باید انجام بشود، و أقصر فاصله در اینجا نخوردن است، نه خوردن! اینکه فقط می‌گویند عشق، یعنی چه؟! عقل و عشق در اینجا به یک مسئله حکم می‌کنند!

  • «العَقل ُما عُبِدَ به الرّحمٰنُ و اکتُسِبَ بِهِ الجِنانُ.» خداوند متعال هیچ‌گاه در وجود انسان سرمایه‌ای را نمی‌آفریند که نسبت به مقتضای حکمت بالغۀ خود، در تضادّ و تناقض باشد؛ این امر از پروردگار محال است! اگر در یک مورد بین حکم عقل و بین آن واقع اختلاف افتاد، باید در مقدّمات آن قضیّۀ عقلی تشکیک کرد، نه در نحوۀ تشکّل قضایایی که عقل حاکم به نتایج آن می‌شود! هیچ‌گاه نمی‌تواند این‌طور باشد! همان‌طور که قرآن کریم دارای مراتب و ظهورات و بطوناتی است و هر بطن و باطنی از قرآن هم مراتبی دارد و هیچ‌کدام از این مراتب با مرتبۀ دیگر منافی نیست و هیچ‌کدام مُزیل و از بین‌برنده و باطل‌کنندۀ مرتبۀ دیگر نیست، همین‌طور مراتبی که در عالم تکوین است و حقایقی که براساس تشریع مترتّب بر عالم تکوین است، هیچ کدام رادع و مانع و مزیل و از بین‌برندۀ یکدیگر نیستند.

  • علّت نقصان عقل در ادراک مصالح و مفاسد حقیقی عالم واقع

  • ولی صحبت در این است که چه کسی می‌تواند به این نتیجه و به این مرحله برسد؟! صحبت در این است که کدام عقل می‌تواند به این نکته پی ببرد و کدام عقل می‌تواند مصالح و مفاسد را کما هی هی تشخیص بدهد؟! ما در قضاوت‌هایی که می‌کنیم و در مسائلی که در ذهن خود مرور می‌کنیم و چه‌بسا روی آن نظریّات هم قسم می‌خوریم و آن مسائل را صد در صد منطبق با واقع می‌دانیم، پس از گذشت زمان، علم به خلاف پیدا می‌کنیم و متوجّه می‌شویم مسئله از این قرار نبوده است؛ درحالی‌که اگر همان‌موقع دقّت می‌کردیم و پایه‌های برهان خود را براساس بدیهیّات و اوّلیات قرار می‌دادیم و از مسائلی استفاده می‌کردیم که از آنها می‌بایست برای رسیدن به هدفِ مطلوب و هدفِ صادق استفاده کنیم، هیچ‌گاه من البدو إلی الختم در نظریّۀ ما، تجدید پیدا نمی‌شد! این تجدید به این جهت است که ما آن‌طور که باید و شاید احتیاط لازم را در ترتیب مقدّمات موصلۀ به مطلوب، انجام نمی‌دهیم؛ و آن مسئلۀ ما با وهم و با خیال، خلط و مزج می‌شود و ما نمی‌توانیم به آن مطلوب برسیم! همه‌اش به‌خاطر همین است.