
محدودۀ حجیت حکم عقل و حکم شرع و حکم امام علیه السلام
1 اهمیت جایگاه تعبد در رشد و تکامل انسان. 2 با وجود آنکه خداوند متعال برای رسیدن به مطلوب و کمال در انسان عقل قرار داده است چه نیازی به شریعت و تعبد به آن وجود دارد. 3 فرد مؤمن همواره باید تا حد امکان عمل برادر مؤمن خود را حمل برصحت نماید. 4 ذکر حکایتی از مرحوم حداد رضوان اللَه علیه و قضاوت نادرست فردی در ارتباط با ایشان. 5 هریک از ادعیه و اذکار وارده از ائمه اطهار علیهم السلام دارای اثر خاص می باشد. 6 تبیین جایگاه عقل در رشد و کمال افراد و حجیت آن. 7 سخن نادرست برخی از افراد مبنی بر نزاع میان عقل و عشق در نزد حضرت اباالفضل علیه السلام در جریان واقعه عاشورا. 8 بیان عامل اساسی و منشأ اختلاف نظر میان مرحوم شیخ محمدحسین کمپانی و مرحوم سید احمد کربلائی. 9 هیچ گاه میان ملاکات عقلی و ملاکات شهودی و وجدانی تناقض و تضاد رخ نمی دهد. 10 توضیحی در ارتباط با جایگاه عقل و ساحت و حدّ آن در تبیین حقائق و واقعیات.
محدودۀ حجیت حکم عقل و حکم شرع و حکم امام علیه السلام
7حجّیت ذاتی عقل
عقل هر کسی به مقتضای آن فعلیّت و کمالی که در همان مرحله پیدا میکند، برای او حجّت است؛ و بهاصطلاح آقایان میفرمایند: «حجّیت عقل، ذاتی است نه اکتسابی.» یعنی نیازی نیست به اینکه شخصی به آن عقل و نظریّۀ انسان حجّیت بدهد.
خود پیغمبر اکرم هم نمیتواند عقل را از بین ببرد و عقل را محکوم کند و نتیجۀ عقل را باطل کند؛ چون منافی با آن نتیجۀ موصلهای است که حجّیت رسالت و نبوّت با آن اثبات میشود، لذا حتّی او هم نمیتواند این کار را بکند! اگر پیغمبر بگوید که عقل حجّت نیست، میگوییم: خود رسالت شما از کجا اثبات شد؟! مگر از طریقی غیر از طریق عقل و استدلال و رسیدن به مبدأ و معاد و اثبات انبیا و... ثابت شده است؟! مگر غیر از این است؟! ما از چه راهی به رسالت پیغمبر اکرم میرسیم؟ از راه اینکه عقل حکم میکند که این یک نیروی ماورای نیروی بشری است و اتّصال به عالم غیب دارد و آن عقل در او فعلیّت پیدا کرده است و علوم او علوم تفصیلی شدهاند و از ظاهر درآمدهاند، و ما در مقام تحیّر و ضلالت باید به او دسترسی پیدا کنیم؛ این مقدّماتی است که عقل میچیند. اگر پیغمبر همین عقل را کنار بگذارد، خودش را کنار گذاشته است؛ لذا نمیتواند این کار را انجام بدهد!
از یکچنین استدلال ساده و بسیطی که بر این پایه است:
از آن چرخه که گرداند زن پیر *** قیاس چرخِ گردنده همی گیر تا دقیقترین براهین و ظریفترین حقایق صدرالمتألّهین بر اثبات وحدت و صرافت وجود، تمام اینها دارای مراتبی است که انسان باید احساس بکند که تمام اینها میتواند برای او حجّیت داشته باشد!
عدم تنافی شهود عرفا با استدلال عقلی حکما
امکان ندارد شهود یک عارف، با استدلال عقلی یک حکیم در تضاد باشد، الاّ اینکه در آن استدلال یک خللی هست؛ وإلاّ نمیشود! و این مطلب را من خدمت رفقا و برادران مُشتَغل خودم عرض کردم که من به نوبۀ خود میتوانم ادّعا کنم که مسائلی که بین حکما و عرفا دائماً در طول تاریخ علمی و عرفانی مورد بحث و نِقاش و مخالفت بوده است، تمام آن مسائل ناشی از ضعفِ در بعضی از مقدّماتی میشود که عقل برای تحصیل آن مقدمات، آن کوشش و تتبّع و دقّت کافی را بهعمل نیاورده است!
