معنای معروف و منکر در فرهنگ اسلام و جاهلیت(1)
26موقعیّت و... بیاید و بعد هم تمام اینها را از بین ببرد!
عبداللَه العلائلی در کتاب خود راجع به تاریخ سیّدالشّهدا علیه السّلام مینویسد:
تمهید یزید در آنموقع بهنحوی بود که اصلاً آثاری از ائمّه و سیّدالشّهدا دیگر باقی نماند! لذا در وهلۀ اوّل میخواست از هر وسیلهای برای إرعاب و إسکات اینها استفاده کند و بعد هم اینها را از بین ببرد و قضیّه را تمام کند؛ امّا اینها آمدند و زیر و رو کردند و شام را بههم ریختند!
مگر کسی میتواند جلوی حضرت زینب را بگیرد؟! دختر امیرالمؤمنین است! مگر کسی میتواند حضرت سجّاد را إسکات کند؟! اینها مقام امامت دارند! خلاصه، کار به آنجایی رسید که مسئله علیه یزید تغییر پیدا کرد و یزید که دید چارهای ندارد، شروع به استمالت و دلجویی از اهلبیت کرد:
من انجام ندادم، من راضی نبودم! خدا پسر مرجانه را لعنت کند، او انجام داد، بدون اذن من بود! (و امثال ذلک).1
اعتذار یزید از امام سجّاد و خواستههای سهگانۀ آنحضرت
یزید یک روز اهلبیت را به مجلسش دعوت کرد و پس از عذرخواهی و اعتذار از مسائلی که اتّفاق افتاده بود، به آنها پیشنهاد کرد:
شما در هر جایی میتوانید باشید: میتوانید به مدینه برگردید یا در همینجا منزل کنید؛ دیگر اختیار با شما است!
حضرت سجّاد علیه السّلام رو به یزید کردند و فرمودند:
سه خواهش از تو دارم؛ خواهش اوّل اینکه: سر پدر ما را به ما برگردانی! تقاضای دوّم اینکه: آنچه از اموال از ما به نهب و غارت رفته است، به ما بازگردانی! و سوّم اینکه: اگر قصد از بین بردن من را داری، یک نفر را با این اهلبیت به مدینه بفرستی!
یزید گفت:
و امّا برگرداندن سر، که محال است. و امّا از اموال، آنچه را که از شما بردهاند، من به أضعاف مضاعف میپردازم!
- . تاریخ الطبری، ج 5، ص 506؛ البدایة و النهایة، ابنکثیر، ج 8، ص 232.

