معنای معروف و منکر در فرهنگ اسلام و جاهلیت(1)
27حضرت فرمودند:
ما از این اموال، منظور مادّی نداریم، بلکه در این اموالی که به سرقت رفته است، لباسهایی بوده است که با دست مادرم فاطمۀ زهرا بافته شده بود، و قِلاده و گردنبندی بوده است که به گردن آن حضرت افتاده بوده است!
یزید گفت:
و امّا مطلب سوّم اینکه: خودت این قافله را به مدینه برمیگردانی!1
مرثیهسرایی نعمان بن بشیر نزد مزار پیغمبر اکرم هنگام بازگشت کاروان اهلبیت به مدینه
دستور میدهد نعمان بن بشیر بیاید و بهجای شترهای عاری و برهنهای که در تمام طول این سفر، اهلبیت بر آنها سوار شده بودند، کجاوه و هودج درست کنند؛ و دستور میدهد افرادی که بر اهلبیت احاطه داشتند و سرها را حمل میکردند و دائماً چشمشان به اهلبیت میافتاد، در دورا دور حرکت کنند و از دور، مراقب باشند!2
به این کیفیّت اهلبیت بهسمت مدینه حرکت میکنند. نزدیک مدینه که میرسند، حضرت سجّاد بشیر بن جَذلم را طلب میکند و میفرمایند: «آیا از شعر بهرهای داری؟» عرض میکند: «بله، یا ابنرسول اللَه!» حضرت میفرمایند: «پس برو و با اشعار خودت مردم را از آمدن ما باخبر کن!»
بشیر وارد مدینه میشود، هرکسی از او سؤال میکند که چه خبر است؟ چطور است؟ جوابی نمیدهد تا اینکه به قبر پیغمبر اکرم میرسد، آنگاه این اشعار را میخواند:
«ای اهل مدینه چه نشستهاید که اینک اهلبیت پیغمبر از راه میرسند! مردم مدینه کجا بودید ببینید که بدن پسر پیغمبر را بر روی زمین انداختند و سرش را بر نیزه از این شهر به آن شهر بردند؟!»
- . اللهوف، ص 194.
- . وقعة الطفّ، ص 272.

