
معنای معروف و منکر در فرهنگ اسلام و جاهلیت(2)
1 آیا شریعت اسلام دارای احکام و ملاکات کلی می باشد. 2 ذکر مصادیقی از ملاکات کلی ارائه شده در شریعت اسلام. 3 تفسیر آیه شریفه: وَ أعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ 4 چگونه استعمار از بی لیاقتی پادشاهان مسلمان استفاده کرده و دست به تجزیه ممالک اسلامی زد. 5 توضیحی در ارتباط با روایت : ووَقِّروا كِبارَكُم، وَارحَموا صِغارَكُم، در ارائه ملاک کلی. 6 آداب و سنن ملت ها در صورتی که با مبانی اسلامی منافات نداشته باشد مورد تأیید و امضاء اسلام است. 7 بیان برخی از قوانین نادرست حقوق بشر و تصادم آنها با قوانین اسلامی. 8 جریان صلح حدیبیه و مخالفت و سرپیچی بعضی از اصحاب از دستور و فرمان رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلم مبنی بر حلق و خروج از احرام. 9 فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر در ارتباط با پایبندی و عدم نقض سنت های حسنه مردم. 10 در فرهنگ تشیع لفظ امام منحصر است در امام معصوم علیه السلام.
معنای معروف و منکر در فرهنگ اسلام و جاهلیت(2)
توضیحات:
1 آیا شریعت اسلام دارای احکام و ملاکات کلی می باشد. 2 ذکر مصادیقی از ملاکات کلی ارائه شده در شریعت اسلام. 3 تفسیر آیه شریفه: وَ أعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ 4 چگونه استعمار از بی لیاقتی پادشاهان مسلمان استفاده کرده و دست به تجزیه ممالک اسلامی زد. 5 توضیحی در ارتباط با روایت : ووَقِّروا كِبارَكُم، وَارحَموا صِغارَكُم، در ارائه ملاک کلی. 6 آداب و سنن ملت ها در صورتی که با مبانی اسلامی منافات نداشته باشد مورد تأیید و امضاء اسلام است. 7 بیان برخی از قوانین نادرست حقوق بشر و تصادم آنها با قوانین اسلامی. 8 جریان صلح حدیبیه و مخالفت و سرپیچی بعضی از اصحاب از دستور و فرمان رسول خدا صلی اللَه علیه و آله و سلم مبنی بر حلق و خروج از احرام. 9 فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام به مالک اشتر در ارتباط با پایبندی و عدم نقض سنت های حسنه مردم. 10 در فرهنگ تشیع لفظ امام منحصر است در امام معصوم علیه السلام.
معنای معروف و منکر در فرهنگ اسلام و جاهلیت(2)
11این یعنی مقام امامت از مقام نبوّت و رسالت بالاتر است و أخصّ از آن است! مقام امامت، مقام صَلوح است که به هیچ فردی عطا نخواهد شد مگر أوحدی من الرّجال!1 این مقام امامت بعد از گذشت آن مراحل نبوّت و وحی و مراحل رسالت، و پس از گذشت مراتب و طیّ امتحاناتی، تازه آخر عمر به حضرت ابراهیم داده شد! مسئله از این قرار است!
لذا توجّه به اینکه چطور بدعتها ممکن است نشئت پیدا کنند و چطور بدعتها ممکن است در یک جامعه رشد پیدا کنند، ما را به نکات بسیار دقیقی میرساند که یکمرتبه متوجّه میشویم و سر از خواب بلند میکنیم و چشمان خود را باز میکنیم و میبینیم که دیگر کار از کار گذشته است!
وظیفۀ بسیار مهم علما در شناخت ملاکات احکام و تشخیص سنّتها از بدعتها
شناخت ملاک احکام و تشخیص سنّت و بدعت، یکی از مهمترین وظایفی است که باید آن را پیگیری نمود و به این آسانی نمیتوان از آن گذشت. وظیفۀ اهل علم, وظیفۀ مدرّسین و وظیفۀ علما این است که در هر برههای از برههها اگر متوجّه اشتباه و خطا و لغزهای شدند، از همان ابتدا جلوی آن را بگیرند!
اثرات زیانبار قصور امّت در برابر بدعت استعمال «امیرالمؤمنین» برای سایر خلفا
پیغمبر اکرم «امیرالمؤمنین» را برای علیّ بن أبیطالب وضع میکنند و قرار میدهند و میفرمایند: «أنتَ أمیرُالمؤمنین!2 یا علی، امیرالمؤمنین تو هستی!» حتّی سیّدالشّهدا هم امیرالمؤمنین نیست، امام مجتبی هم نیست، امام سجّاد هم نیست، حضرت بقیّةاللَه عجّل اللَه فرجه و أرواحنا فداه هم امیرالمؤمنین نیستند! این لقب اختصاص به حضرت علی دارد!3
بعداً همین خلفای بنیامیّه این لقب را به خودشان بستند! البتّه در اوّل از زمان عمر شروع شد و عمر این لقب را به خودش بست! میآمدند و به او میگفتند: «السّلامُ علیکَ یا أمیرَالمؤمنین!»4 بعد عثمان و بعد یزید! امیرالمؤمنین یزید!! آنهم چه یزیدی!! آن لقبی که اختصاص به علیّ بن أبیطالب دارد، در حقّ کسی گفته شد که شرابخوار و سگباز و قمارباز و شطرنجباز و میمونباز و هرچه از این بازها میخواهید بیاورید، بود. چرا این لقب امیرالمؤمنین اختصاص به یزید پیدا کرد؟! چون از اوّل جلویش را نگرفتند! اگر از همان اوّل بلند میشدند و به عمر میگفتند: «ای عمر، به مسند خلافت تکیه دادهای، داده باش؛ حکومت را از علی غصب کردهای, غصب کرده باش؛ ظلم کردهای و آمدهای حضرت زهرا را از بین بردهای و کشتهای، عیبی ندارد؛ امّا چرا آن لقب امیرالمؤمنین را که اختصاص به علی دارد، به خودت میبندی؟!» دیگر کار به آنجا نمیرسید که به نام امیرالمؤمنین یزید، بیایند و سر پسر رسول خدا را از بدن جدا کنند! گذشت و گذشت و این لقب استوار شد تا کار به آنجا کشید! آن هم چه شخصی!
- جهت اطّلاع بیشتر از مقام صَلوح، رجوع شود به معاد شناسی، ج 4، ص 268؛ رسالۀ لبّ اللّباب، ص 76؛ حریم قدس، ص 26؛ گلشن اسرار، ص 243.
- الأمالی، شیخ صدوق، ص 367.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی؛ ج 2، ص 35.
- تاریخ الطبری، ج 4، ص 208؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 150؛ مروج الذّهب، ج 2، ص 313.
