
پرسش و پاسخ اعتقادی
عدم وجود هرگونه استجابت و تحقّق، قبل از دعا. آیا دعا موجِد است؛ یا کاشف از ثبوت در لوح محفوظ؟. دم تنافی اختیار در اعمال با ثبت ازلی آنها در لوح محفوظ. موجِدیّت نفس دعا کننده برای آثار خارجی. رفع شبههای در باب تند خو بودن حضرت یونس علیه السّلام. روایات اسرائیلیّات در تاریخ انبیا علیهم السّلام. عصمت پیامبران در سه مرحلۀ تلقّی و اداء وحی و تبلیغ. اختلاف درجات پیامبران علیهم السّلام در قرآن کریم. عدم اعلمیّت روبیل از حضرت یونس. بروزات و شاکلههای متفاوت انبیا و اولیا علیهم السّلام. مزاح مرحوم بهاری با طلبهای در ایوان نجف اشرف. پرستاری نمودن شیخ محمّد بهاری از طلبۀ بیمار. نامههای جالب مرحوم بهاری. گریه و انذار دائمی مرحوم میرزا جواد آقای تبریزی. عدم دلالت بروزات خارجی اولیاء بر افضلیت ایشان. حالات و بروزات متفاوت امام صادق علیه السّلام. سیطره وجودی و احاطۀ علمی ائمّه علیهم السّلام. تجلّی قدرت خداوند در اهلبیت علیهم السّلام. اختلاف حالات حضرت یعقوب علیه السّلام در اطّلاع بر غیب. انتساب قدرتها به غیر خدا، شرکی آشکار. مذاکرۀ مؤلّف با علمای اهل سنّت در باب ردّ عقاید وهّابیان. اشتراک شیعه و سنّی در جواز بوسیدن ضریح پیامبر. دفاع عالم سنّی از توسّل شیعیان به خمسۀ طیّبه. روایات زیارت اهل قبور و مَضجَع نبویّ در کتب اهل سنّت. تشابه وهّابیها با متعصّبان جامد مسیحی. تشابه وهّابیها با أخباریهای شیعه. دعوت شیخ عمر از علاّمۀ طهرانی برای سفر به حلب. کشتار شیعیان حلب توسّط صلاح الدّین ایّوبی. لزوم احترام به معلّم و استاد در مکتب اسلام. احوالات مرحوم حاج شیخ عبدالجواد اصفهانی. دقّت مرحوم اصفهانی در صحبت کردن. علامه طهرانی: من همیشه مرهون خدمات اساتیدی هستم که واقعاً برای خدا بودند!.
پرسش و پاسخ اعتقادی
10«الهی چون به خودم آیم از جملۀ خاکسارانم و خاک بر سر؛ و چون در تو مینگرم از زمرۀ تاجدارانم و تاج بر سر.»1
اختلاف حالات حضرت یعقوب علیه السّلام در اطّلاع بر غیب
یکی پرسید از آن گمکرده فرزند *** *** که ای روشنگهر، پیرِ خردمند! ز مصرش بوی پیراهن شنیــــدی *** *** چرا در چاه کنعانش ندیــــدی؟!2 در آیۀ قرآن داریم وقتی که حضرت یوسف پیراهن خودش را به برادرش3 داد: که ببر برای پدرم، حضرت یعقوب بوی پیراهن یوسف را قبل از اینکه از کنعان تا مصر بیاید، شنید. تا اینکه آورد و [حضرت یعقوب گفت]: «بوی پیراهن یوسف میآید!» تا بالأخره آمد و پیراهن را بر گردنش انداخت.4
﴿فَلَمَّآ أَن جَآءَ ٱلۡبَشِيرُ أَلۡقَىٰهُ عَلَىٰ وَجۡهِهِۦ فَٱرۡتَدَّ بَصِيرٗا قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مِنَ ٱللَهِ مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾؛5 چشمش باز شد، آن چشمی که کور بود.
﴿وَٱبۡيَضَّتۡ عَيۡنَاهُ﴾؛6 یعنی: سیاهیاش تبدیل به سفیدی شده بود، کور[شده بود]!
بگفت: احوال ما برق جهان است *** *** دمی پیدا و دیگر دم، نهان است گهی بر طارُم أعلیٰ نشینیم *** *** گهی بر پشت پای خود نبیـنیم7 برق جهان یعنی چه؟ یعنی: برق جهنده. «جهان» اسم فاعل است و الف و نونِ آن، الف و نون اسم فاعل است، مثل: دوان.
انتساب قدرتها به غیر خدا، شرکی آشکار
وقتی برای خدا باشد اینطوری است دیگر، مسئله همین است؛ وقتی با خدا نباشد، [مسئله مشکل میشود]!
این کسانی که میگویند: حضرت عبّاس چند متر قدّش بود، او چطور در بین آسمان و زمین است، [و چگونه این اعمال خارق عادت به او منسوب میشود، آیا] شما باور میکنید؟! در همین روضهها از این حرفها میزنند.
جوابش یک کلمه بیشتر نیست؛ شما که این قندان را از زمین بلند میکنید، این را از حول و قوّۀ خودت میدانی یا از خدا؟
اگر بگویی: «این کارهای کوچک و دنیایی از من است؛ و آن کارهای بزرگ که نمیتوانیم انجام بدهیم از خداست»، این شرک است! شما قدرت را در دنیا دو قسمت کردید؛ نصفش برای خودتان است و نصفش برای خدا! آنچه کوچک است مثل بلند کردن قندان، حول و قوّه و اراده و همه چیزش برای ماست؛ گرداندن خورشید و زمین و فصول اربعه و اینها برای خداست. پس دوتا خداست و این همان یزدان و اهرمن میشود دیگر! دوتا خداست و این شرک است! و شما نمیتوانید از عهدۀ این استدلال بر بیایید که این قندان بلند کردن را به خود نسبت بدهید و از خدا نبینید!
- مناجاتنامۀ خواجه عبدالله انصاری، ص ٩:
«الهی، چون با توام، از جمله تاج دارانم، تاج بر سر؛ و اگر بیتوام، از جمله خاکسارانم، خاک بر سر.» - کلّیّات سعدی، گلستان، باب دوّم، در اخلاق درویشان.
- کمال الدّین و تمام النّعمة، ج ١، ص ١٤٢؛ تفسیر الصافی، ج ٣، ص ٤٣؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ٣، ص ١٩٢.
- تفسیر العیّاشی، ج ٢، ص ١٩٦.
- سوره یوسف (١٢) آیه ٩٦. ترجمه:
«چون بشیر از مصر آمد و آن پیراهن را بر روی صورت یعقوب انداخت، چشمانش باز شد و بینا شد و گفت: ”آیا به شما نگفته بودم که بهتحقیق، من از جانب خداوند چیزی را میدانم که شما نمیدانید؟!“» (محقّق) - سوره یوسف (١٢) آیه ٨٤: ﴿وَتَوَلَّىٰ عَنۡهُمۡ وَقَالَ يَـٰٓأَسَفَىٰ عَلَىٰ يُوسُفَ وَٱبۡيَضَّتۡ عَيۡنَاهُ مِنَ ٱلۡحُزۡنِ فَهُوَ كَظِيمٞ﴾.
ترجمه: «و از آنان روی گردانید و گفت: ”ای دریغ بر یوسف!“ و دیدگانش از شدّت غم و اندوه سپید شد. درحالیکه غم و اندوه خود را فرومینشاند.» (محقّق) - کلّیّات سعدی، گلستان، باب دوّم در اخلاق درویشان.
- مناجاتنامۀ خواجه عبدالله انصاری، ص ٩:
