
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
درسهایی از سیرۀ معرفتی مرحوم قاضی، مرحوم حدّاد و علامۀ طهرانی رضواناللهعلیهماجمعین
جایگاه ولایت و حقیقت عاشورا در مکتب عرفان شیعی
27آیا فنای در ولایت ائمّه، همان فنای در توحید است؟
سؤال: در کتاب روح مجرّد مرحوم علاّمه بحثی مطرح میکنند که ولایت مندکّ در توحید است و نمیشود به توحید رسید مگر از راه ولایت،1 که در ضمن فرمایشاتتان بهطور جانبی به این بحث اشاره فرمودید. آیا میشود گفت: «فنای در ولایت ائمّه علیهم السّلام همان فنای در توحید است»؟
تبیین حقیقت ولایت ائمّۀ علیهم السّلام
جواب: بله، ولایت عبارت است از: مشیّت و ارادۀ قاهرۀ پروردگار برای ابراز و اظهار حقیقت وجود بسیط و تنزّل ذات از آن مبدأ هوهویّتِ خودش به مظاهر اسماء و صفات جزئیّه؛ یعنی ذات خدای متعال ـ که عبارت است از وجود بحت و بسیط و بلاتعیّن و بدون هیچگونه شائبۀ زائد بر خود ذات ـ وقتی میخواهد تنزّل پیدا بکند و به عبارت دیگر: شکل بگیرد و مظاهر جزئیه را در عالم تشکیل بدهد، آن اراده و آن نیرو و آن إعمالی که ذات در این مسئله انجام میدهد، عبارت است از ولایت.
پس ولایت عبارت است از: جریانی که بهوجود آورندۀ عالم وجود است؛ اعمّ از مجرّدات، ملائکه، عقول، عالم ارواح، عالم اشباح، عالم صور و همینطور عالم ماده و مادّیات.
فلاسفه و عرفا و همینطور لسان روایات در این زمینه تعابیر مختلفی دارند؛ گاهی در روایات تعبیر به «أوّلُ ما خلَق اللهُ نورُ نبیِّک یا جابر»2 و یا «أوَّل ما خلَق اللهُ العقل»3 شده است. و یا اوّل ما خلق الله عبارت است از: همان نفوس قدسی ائمّه علیهم السّلام.4 ولی همه اشاره به یک حقیقت است که آن حقیقت عبارت است از: آن جنبهای که ذات پروردگار به خود میگیرد و بهواسطۀ آن جنبه، تمام این عوالم خارجی همه به منصّۀ ظهور و تشخّص و تعیّن در میآید. بدون این جهت، ذات در مقام ذات خودش هست، ذات در همان هوهویّت خودش هیچ دست نخورده باقی میماند ـ و در آنجا هم نه رنگی هست و نه شکلی، نه کمّی هست و نه کیفی و نه محدودیّتی ـ که فلاسفه از آن به صِرف الوجود تعبیر میکنند و کلام معروف «صرف الوجود کلّ الأشیاء»5 همین مقام هوهویّت است، که عرفا از آن تعبیر به مقام «عِماء»6 و فلاسفه از آن تعبیر به «انّیت ذات حق» میکنند؛ و اگر ذات حضرت احدیّت بخواهد در آن مرتبۀ هوهویّت خودش و در همان تشخّص و تعیّن خودش بدون مقام اظهار و بدون مقام ابراز باقی بماند، هیچ اثری در عالم وجود به منصّۀ ظهور نمیرسید، و ما دیگر در اینجا نبودیم و عالَم و ملائکه دیگر وجود نداشتند.
- روح مجرّد، ص 343.
- بحار الأنوار، ج 15، ص 24؛ ج 25، ص 21؛ ج 54، ص 170: «عن جابر بن عبدالله قال: قلت لرسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: أوّلُ شیءٍ خَلَقَ الله تعالی ما هو؟ فقال: ”نورُ نبیِّک یا جابر!“»
- بحار الأنوار، ج 1، ص 97.
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون روایات «اوّل ما خَلَق الله» و مسانید آن رجوع شود به الله شناسی، ج 1، ص 53؛ ج 3، ص 99؛ امام شناسی، ج 5، ص 129؛ ج 12، ص 238؛ معادشناسی، ج 3، ص 149؛ ج 6، ص 203؛ ج 9، ص 452؛ مهر تابان، ص 349؛ روح مجرّد، ص 418؛ تفسیر آیۀ نور، ص 247 و 148.
- الحکمة المتعالیه فی الأسفار العقلیّة الأربعه، ج 6، ص 110؛ ج 7، ص 33؛ مجموعه مصنّفات شیخ اشراق، ج 1، ص 35.
- رجوع شود به امام شناسی، ج 16و17، ص 241؛ معاد شناسی، ج 9، ص 415؛ توحید علمی و عینی، ص 145؛ لب اللباب، ص 154.
