
ولایت؛ مظهر حقیقت توحید
بررسی مقام واحدیت و احدیت، جایگاه عارف کامل و ارتباط انسان با امام معصوم علیهالسلام
ولایت؛ مظهر حقیقت توحید
21آن عقربی که میرود و نیش میزند، مگر به ارادۀ خودش به این دنیا آمده است؟ آن ماری که حرکت میکند و در دهان او سمّ مهلک هست، مگر به ارادۀ خودش در این دنیا آمده است؟ او میگوید: من چه کنم که یک حیوانی هستم؟! همانطوری که خدا تو را انسان خلق کرده، من را مار خلق کرده یا من را عقرب خلق کرده است؛ من تقصیر ندارم! قامت انسانیّت و خلیفة اللهی را بر تو پوشاند، ولی بر من نپوشاند! من چه گناهی کردهام؟! مگر سمّی که الآن در من هست، خودم این سمّ را در خودم قرار دادم؟! نه!
مولانا میفرماید:
پس بد مطلق نباشد در جهان *** بد به نسبت باشد این را هم بدان زهر مار آن مار را باشد حیات *** نسبتش با آدمی باشد ممات1 هر چیزی که در این عالم است به اراده و مشیّت پروردگار آمده است، منتها عالم اختیار مربوط به انسان و جنّ است، و ملائکه هم عالم اختیار دارند، ولی حیوانات و جمادات عالم اختیار را ندارند مگر یک نحوۀ ضعیفی از مشاعر درست؛ ولی اصل وجود همۀ افراد، چه مؤمنین و چه کفّار، چه مشرکین و چه صالحین و... همه به اراده و مشیت پروردگار آمدهاند؛ و در این مسئله شکی نیست.
دیدگاه عارف نسبت به عالم خلق، این دو جنبه را همراه با هم دارد. جنبۀ اوّل دیدگاه اراده و مشیّت کلّیه و شمولی پروردگار نسبت به کلّ عالم وجود است که کلّ عالم وجود به اراده و مشیّت او آمده است. اینکه سعدی ـ البتّه سعدی عارف نبوده و خودش از این مطالب هیچ سر در نمیآورد، فقط الفاظی را از مطالب دیگران گرفته و ترکیب میکرده است2 ـ میگوید:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست *** عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست3 عشق به همۀ ظهورات، لازمۀ عشق حقیقی به ذات
میخواهد ایشان این را بفرماید که: وقتی عارف نگاه به پروردگار میکند، شما وقتی یک محبوبی را دوست دارید، لباسی را هم که تن اوست دوست دارید، چون این محبوب شما این لباس را تنش کرده است. این لباس قبلاً در فروشگاه بود، شما شاید از خیابان هم میگذشتید ولی اعتنا نمیکردید، ولی همینکه الآن این لباس آمده بر قامت محبوب شما، شما این لباس را میبوسید؛ اینکه همان است و وزنش هم که زیاد نشده است! کفش محبوبتان برای شما محبوب است؛ دستمالی که در جیبش میگذارد، برای شما محبوب است؛ لباسی که میپوشد، برای شما محبوب است؛ مسواکی که با آن مسواک میکند، محبوب است؛ عینکی را که میگذارد و قلمی را که با آن مینویسد،. چون عاشق او هستید. تمام آثار او را هم دوست دارید خودتان مگر نمیبینید؟! مگر مردم اینطور نیستند؟! وقتی که محب و عاشق وارد منزل محبوب و معشوقش میشود و میبینید منزل نیست، در را میبوسد و میرود میزش را میبوسد، میرود دوات و قلمش را میبوسد، میرود لباسش را میبوسد؛ این لباس که پیراهن است!
- مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بخش دوّم.
- جهت اطّلاع بیشتر بر نظر مرحوم قاضی ـ رضوان الله علیه ـ در مورد سعدی رجوع شود به مهرتابناک، ج 1، ص 273.
- کلّیات سعدی، غزل13.
