اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ولایت، مسئله‌ای عقلانی؛ نه تعبّدی

17٬342
عید غدیر
جلسات

1) چرا عید غدیر افضل اعیاد است؟ 2) بیان معنای حقیقی عید و اینکه در اعیاد باید به چه چیزی توجه کرد؟ 3) وظیفۀ شیعیان در احیای سنن اسلامی چیست؟ 4) اختلاف اساسی شیعیان با عامّه در چه مسئله‌ای است؟ 5) دو مسئلۀ سخت در رسالت پیامبر چه بود؟

ولایت، مسئله‌ای عقلانی؛ نه تعبّدی

توضیحات:

1) چرا عید غدیر افضل اعیاد است؟ 2) بیان معنای حقیقی عید و اینکه در اعیاد باید به چه چیزی توجه کرد؟ 3) وظیفۀ شیعیان در احیای سنن اسلامی چیست؟ 4) اختلاف اساسی شیعیان با عامّه در چه مسئله‌ای است؟ 5) دو مسئلۀ سخت در رسالت پیامبر چه بود؟

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ولایت، مسئله‌ای عقلانی؛ نه تعبّدی

11
  •  حالا در اینجا یک جریانی می‌خواهد تحقّق پیدا کند؛ حکم و تکلیف الهی می‌خواهد این رسم جاهلیّت را از میان بردارد. این زید به‌عنوان غلام در منزل پیغمبر می‌آید و پیغمبر او را می‌خرند و پسر خوانده می‌شود. وقتی که پسر خوانده شد، این حکم می‌آید و کم‌کم تنفیذ می‌شود. اول آیۀ ازدواج می‌آید و رسول خدا به زید می‌گویند: «زید، ازدواج نمی‌کنی؟!» حالا خبر ندارد که چه مسئله‌ای می‌خواهد انجام بشود.

  •  ـ «نه یا رسول‌اللَه، حوصلۀ دردسر ندارم، می‌خواهم تنها باشم؛ مگر شما از ما چه دیده‌ای که می‌خواهی ما را به منزل دیگر بفرستی؟!» البته اینها را ما داریم می‌گوییم؛ ولی شاید هم به پیغمبر گفته باشد!

  •  ـ «نه، ما از تو چیزی ندیده‌ایم، تو مثل پسر ما هستی!»

  •  ـ «نه یا رسول‌اللَه، این حالت تنهایی و انفراد [برای من بهتر است!]»

  •  ـ «نمی‌شود، باید ازدواج کرد و باید نسل را استمرار بخشید! سنّت ازدواج، سنّت من است.»1

  •  خلاصه، پیغمبر این مسائل را به زید گفت و طبعاً زید هم کم‌کم قبول کرد و گفت: «بسیار خوب، به‌خاطر اینکه به سنّت شما عمل کنم قبول می‌کنم. حالا چه شخصی را انتخاب کنیم؟» پیغمبر زینب بنت جحش را که دختر بسیار زیبایی بود به زید معرّفی کرد. او دختر عمۀ رسول خدا بود و می‌توان گفت که از نظر حسب و نسب طبعاً در ردیف خود رسول خدا بود. پیغمبر پسر دایی محسوب می‌شد و او دختر عمّه محسوب می‌شد.

  •  رسول خدا با این کار، این سنّت قبیح و این أشرافیّت تحمیلی و فرهنگ اختلاف طبقاتی را از آنجا برداشت. گفت: «زینب را می‌خواهی؟» زید گفت: «یا رسول‌اللَه، او را که به من نمی‌دهند! او دختر عمۀ شما است و....» حضرت به خواستگاری زینب رفتند. زینب خیلی خوشحال شد و خیال کرد که پیغمبر برای خودشان می‌خواهند، ولی وقتی که متوجّه شد برای زید می‌خواهند، ناراحت شد و قبول نکرد.

  •  رسول خدا در اینجا فرمود: «حکم، حکم من نیست و از طرف خدا است؛ می‌خواهی قبول کن و می‌خواهی قبول نکن!» وقتی زینب دید که چاره‌ای نیست، قبول کرد و به ازدواج زید که از طرفی غلام رسول خدا و از طرف دیگر پسر خواندۀ ایشان بود، درآمد.

    1. در روایت هم داریم که پیغمبر فرمودند:
      «النّکاحُ سُنّتی، فَمَن رَغِبَ عَن سُنّتی فلَیسَ مِنیّ؛١ ”[نکاح، سنّت من است؛ پس] کسی که از سنّت من رویگردان شود، از من نیست! (در دین من عزلت و رهبانیّت وجود ندارد.)“»
      ١) جامع الأخبار، شعیری، ص ١٠١. (محقق)
/ 260