ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
15بندهها دارای دو حالت هستند: عبد آبق یا فراری؛ [و عبد مطیع.] وقتی که مولا عبدی را میخرد، اگر از زندگی با مولا و وضعیّت خودش رضایت داشته باشد، در همان منزل کار انجام میدهد و مولا او را تکریم میکند و خلاصه یک زندگی متناسب با حال و مورد رضایت خودش را میگذراند. این میشود «لا أُعطیکُم بیَدی إعطاءَ الذَّلیلِ؛ من مانند افراد ذلیل دست در دست شما نمیدهم!» ولی اگر عرصه بر عبد تنگ بشود، فرار میکند. اسم این عبد را عبد آبق میگذارند؛ این میشود «و لا أفِرُّ فِرارَ العَبید؛ و نه [مانند عبد آبق] فرار میکنم.»
[سیدالشهدا میفرماید:] «شما میگویید که با یزید بیعت کنم؟ من بیعت نمیکنم! شما میگویید که به یک جای دیگر بروم؟ من نمیروم! شما میگویید که با من جنگ میکنید و من را میکُشید؟ خب مرا بکشید!» ﴿وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَهَ﴾.
این حرّیت است. این مرام سیدالشهدا است. سیدالشهدا علیه السلام به آنها میگفت: «غیر از اینکه شما یک جان از من میگیرید، کار دیگری میتوانید بکنید؟! پس بیایید این جانم را بگیرید!»1
این مکتب، مکتب امام حسین است. مکتبی که انسان فقط خدا را در مقابل خود مسئول میداند؛ نه کس دیگر را! مسئول فقط خدا است، مسئول فقط امام زمان است و بس! خود را در قبال خدا و امام زمان علیه السلام مسئول میداند و باید به این دو پاسخگو بود و باید به این دو جواب داد؛ نه به کس دیگر! اگر شخصی بهجای مسائل دنیا و زید و عمرو و بکر و خالد، فقط خدا را در مقابل خودش قرار بدهد، آزاد میاندیشد و آزاد قدم برمیدارد و بین خود و خدا آزاد حرکت میکند. آنوقت چقدر وضع انسان و فکر انسان تغییر میکند و چقدر در مرام و هدف و مشی انسان تفاوت بهوجود میآید!
پیغمبر هم آمد و به این حکم عمل کرد. البته این قضیه، خیلی قضیۀ مشکلی بود؛ ولی بالأخره انجام داد. ﴿وَتُخۡفِي فِي نَفۡسِكَ مَا ٱللَهُ مُبۡدِيهِ وَتَخۡشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَهُ أَحَقُّ أَن تَخۡشَىٰهُ﴾.2 این یک مسئله بود.
- رجوع شود به إحقاق الحق، ج ١١، ص ٦٠١؛ وقعة الطف، ص ١٧٢؛ تحف العقول، ص ٢٤٥.
- سوره احزاب (٣٣) آیه ٣٧. امام شناسی، ج ٥، ص ١١٩ و ١٢٠:
«ای پیغمبر، تو از مردم در خشیت و ترس میباشی؛ نترس و امر خدا را عملی کن و خداوند سزاوارتر است از اینکه از او بترسی! و آنچه را که از امر خدا راجع به ازدواج با زینب پنهان میکنی و به مردم نمیگویی، خداوند آن را ظاهر و آشکار میسازد!»

