ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
17ولی بعضیها اینطور نیستند؛ همانطور که روز قبل بهعنوان یک بیگانه و غریبانه با مطلب روبهرو میشدند، در این موقعیّت هم با همان شدّت و با همان حدّت و بدون کمترین تغییر لحنی، با مسائل برخورد میکنند. پس این قضیه فقط اختصاص به زمان رسول خدا ندارد!
اینجا است که آیۀ قرآن میفرماید: ﴿وَلَا يَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَهَ﴾؛ در مقابل حق نباید از کسی ترسید، بلکه باید صریح و بدون هیچگونه مسامحهای گفت. یا اصلاً نباید گفت، نه قبل و نه در یکهمچنین موقعیتی؛ و یا اگر میگوییم، در همۀ موارد باید بگوییم! در قضاوتهایی که میخواهیم بکنیم وقتی میبینیم که با بعضی از مصالح خودمان در تعارض است، کوتاه نیاییم! یعنی اینطور نباشد که یک روز کوتاه بیاییم و یک روز سفت بگیریم، بلکه در هر دو مورد باید محکم بایستیم!
مسئلۀ ولایت یک مسئلۀ تعبّدی نیست، بلکه مسئلۀ ولایت یک مسئلۀ تکوینی و منطقی است! معنا ندارد که رسول خدا فردی را بهعنوان وصایت و بهعنوان خلافت بر امّت بگمارد، درحالیکه از پاسخ و جواب افراد امّت عاجز باشد! منبابمثال عرض میکنم: اگر رسول خدا در روز غدیر خم بهجای امیرالمؤمنین علیه السلام، ابابکر را به خلافت نصب میکرد، آیا این نصب، یک نصب عقلایی بود یا یک نصب جاهلانه بود؟ [معلوم است که جاهلانه بود، ] چون ابیبکر قادر بر پاسخ نیست! اگر رسول خدا در غدیر خم بهجای امیرالمؤمنین علیه السلام، عمر را نصب میکرد، آیا این اهلتسنّن از عمر دست برمیداشتند یا نه؟! پس مشکل، مشکل امیرالمؤمنین است؛ نه مشکل عمر و ابابکر! [مشکل این است که ما] نمیتوانیم امیرالمؤمنین را قبول کنیم، چون حقّ محض است! اگر پیغمبر در غدیر خم عمر را نصب میکرد، آیا این نصب، یک نصب الهی بود؟ آن عمر دست راستش را از دست چپش نمیشناسد! شما در کتابهای اهلتسنّن تفحّص کنید، چند صفحه از مطالب مترشّحۀ جناب عمر در کتابهای اهلتسنّن وجود دارد؟! جلد یازدهم شرح نهج البلاغة ابنأبیالحدید را نگاه کنید و در آنجا کلمات دُرَربار جناب عمر را ببینید که چه گفته است!1 غیر از خنده هیچ نتیجهای برای انسان ندارد؛ آنوقت اینها یکهمچنین شخصی را امام خودشان کردهاند!
- شرح نهج البلاغة، ج ١٢، ص ١٠٨ ـ ١٧٧.

