ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
20امام باقر میفرماید: ”خیال کردهای که اینجا هم مثل جاهای دیگر است؟! إنّک بَینَ یَدَی ﴿بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَهُ أَن تُرۡفَعَ وَيُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ﴾1 تو میدانی کجا آمدهای؟! تو جایی آمدهای که خدا میخواهد آنجا را بلند کند و به آنجا رفعت بدهد!“»2
پس مسئله، مسئلۀ تعبّدی نیست؛ بلکه اراده و مشیّت الهی تعلّق گرفته است که اینجا را در میان همۀ افراد بلند گرداند.
لذا وقتی که جابر بن عبداللَه انصاری خدمت امام باقر علیه السلام میرسد و سلام رسول خدا را به امام باقر علیه السلام میرساند، حضرت میفرمایند: «مُستعدّ برای رفتن باش!» جابر خیلی تعجب میکند و به امام باقر عرض میکند: «یا ابنرسولاللَه، این سرّی بود که پیغمبر به من فرمود! گفت: ”وقتی که فرزندم باقر را ملاقات کردی، دیگر در آن زمان موقع ارتحال و موقع رفتن تو رسیده است!“» منظور جابر این است که شما از کجا فهمیدید؟! عجب، ببینید جابر هم در اینجا آنطوریکه باید و شاید نیامده است! حضرت میفرماید:
«و اللَه لقد أعطانی اللَه علمَ ما کان و ما یکون إلیٰ یومِ القیامة؛ 3 ”قسم به خدا (حضرت قسمِ واللَه میخورد!) که خداوند علم تمام موجودات و حوادث را، هرچه که بوده است [و تا جایی که تا روز قیامت خواهد بود، به من إعطا کرده است!]“»
یعنی از وقتی که ارادۀ ربوبی بر جعل و خلق اشیاء در همۀ عوالم و ممکنات تعلّق گرفته است تا جایی که خواهد بود، خداوند علمش را به من داده است. آنوقت ما میگوییم که امام ولایت تکوینی ندارد! پس چه دارد؟! میفرماید: «واللَه لقد أعطانی اللَه عِلمَ ما کان و علمَ ما یکون إلَی یومِ القیامة!» این کلام امام باقر است.
شیعه میگوید که در هر مرتبهای باید طبق منطق عمل کرد. ما میگوییم که بعد از پیغمبر باید شخصی باشد که بتواند پاسخ امّت را بدهد. حالا آن شخص چه کسی است؟ شما اهلتسنّن میگویید که عبدالرّحمن ابن عوف است؟ بسیار خوب، بیاورید و امتحان کنید! شما میگویید که عمر است؟ بسیار خوب، بیاورید و امتحان کنید؛ ما حرفی نداریم! شما میگویید که جناب ابیبکر است؟ تمام هنر این بزرگوار این است که در هجرت از مکه به مدینه به همراه پیغمبر در غار آمد؛ فقط همین! این هنر ایشان است. میگویند: صاحبُ رسولاللَه، صاحبُ الغار! آنوقت دربارۀ آن کسی که به جای پیغمبر میخوابد و سنگها را بر بدن خودش تحمّل میکند و احتمال کشته شدن قطعی دربارۀ او میرود4 میگویند: «خب خوابیده است دیگر، آنها میدانستند که او به جای پیغمبر است و لذا با او کاری نداشتند!» آن کسی که تنها در جنگ اُحد نود زخم میخورد5 و وقتی که به منزل میآید و منادی ندا میکند که کفّار دوباره هجوم آوردهاند، با همان نود زخم از بِستر بلند میشود و کفّار را تعقیب میکند، 6 باید کنار برود و در منزل خود بنشیند؛ اما آنهایی که در حین جنگ اُحد فرار کردند و سه روز به خارج مدینه رفتند و از ترس نیامدند و بعد قاصد فرستادند که احوال را بررسی بکند و وقتی که دیدند خبری نیست آمدند، 7 آنها صاحبُ رسولاللَه و صاحبُ الغار هستند! در اینجا باید به آنها گفت که خودتی!
- سوره نور (٢٤) آیه ٣٦.
- مناقب آل أبیطالب علیهم السلام، ج ٤، ص ١٨٢.
- الهدایة الکبری، ص ٢٣٨؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السلام، ج ٤، ص ١٩٧. با قدری اختلاف در مصادر.
- رجوع شود به السیرة النبویة، ج ١، ص ٤٨٢ ـ ٤٨٦.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ١١٦.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ١٢٤.
- تاریخ طبری، ج ٢، ص ٥٢٢.

