ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
16اعلان ولایت امیرالمؤمنین، از دیگر مسائل سخت رسالت
مسئلۀ دوم که رسول خدا در اجرای آن بسیار بسیار نگران بود و طبق روایت معصوم علیه السلام چند مرتبه این مسئله را به تأخیر انداخته بود، قضیۀ نصب خلافت و وصایت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام بود.1 رسول خدا نسبت به این مسئله خیلی ظنین بود! چرا ظنین بود و اوضاع آن زمان چه چیزی را اقتضا میکرد که رسول خدا نتواند مسئلۀ خلافت بلافصل امیرالمؤمنین علیه السلام را مطرح کند؟!
یکی از مسائلی که در اینجا میتواند برای ما مطرح باشد، آن جوّ مردم تازه مسلمانی است که هنوز اسلام و ایمان در میان آنها نفوذ و رسوخ پیدا نکرده بود و بهخاطر افکار جاهلی و سلائق مختلفی که داشتند، یک توان و قدرت و تحمّل خاص [و محدودی] را نسبت به تلقّی احکام و تکالیف الهی داشتند و هر چیزی را نمیتوانستند فوراً قبول کنند.
این مسئلهای که خدمت شما عرض میکنم، یک جنبۀ قضیه است؛ اما جنبۀ دیگر جنبۀ نفس است و ما از این مطلب نباید غفلت کنیم! آیا ما هم همینطور نیستیم؟! آیا ما در برابر حق ـ هرچه میخواهد باشد ـ تسلیم هستیم، یا اینکه توان و تحمّل ما نسبت به تلقّی حق محدودیّت دارد و هر حقّی را نمیتوانیم قبول کنیم؟ هر کسی در آن ظرفیّت و سعۀ وجودی خود، در مواجهه با حق و تلقّی آن محدودیّتی دارد که اگر بخواهد از آن مقدار بالاتر برود، عقب نشینی میکند!
تا وقتی که مسئله مربوط به دیگران است، خیلی خوب از حق دفاع میکنیم و خیلی خوب نسبت به مسائل بررسی و تفحّص و تفتیش میکنیم و خیلی خوب مسائل را مورد ارزیابی قرار میدهیم؛ اما همینکه این قضیه میخواهد در عائله و خانوادۀ ما بیاید و با مسائل خانواده و عائلۀ ما ارتباط پیدا کند، میبینیم که دیگر صحبتها کمرنگ میشوند و آن دفاعی را که دیروز میکردیم، دیگر امروز نمیکنیم و مسئله را کمرنگ تلقّی میکنیم و نسبت به قضایا حسّاسیت نشان نمیدهیم؛ چون این قضیه با خود ما و منافع ما دارد اصطکاک پیدا میکند.
- رجوع شود به تفسیر فرات الکوفی، ص ١٣٠، ١٣١، ٤٥٠ و ٥١٦.

