ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
21این مکتب، مکتب ابلهان است! این مکتب، مکتب جاهلان است! این مکتب، مکتب غافلان است و این مکتب، مکتب معاندان است! اما مکتب حق میگوید: «ما فقط به آنچه رسول خدا گفته است عمل میکنیم!»
حکم فطرت بعد از پیامبر، رجوع به کیست؟
من یک وقت در یکی از صحبتهای خودم گفتم که ما فرض را بر این میگذاریم که اصلاً روز غدیر نبوده است و مثل یکهمچنین روزی رسول خدا امیرالمؤمنین را نصب نکرده است، [در اینصورت ما به حکم عقل و فطرت، باز هم باید به سراغ امیرالمؤمنین میرفتیم!]
طبری در تاریخ خودش میگوید:
«ما نمیتوانیم واقعۀ غدیر را انکار کنیم یا آن را تأویل و توجیه کنیم؛ چون بالأخره غدیر یک واقعۀ تاریخی است و بوده است. ما نمیتوانیم کلمۀ ”مولا“ در مَن کنتُ مولا فهذا علیٌ مولاه را به معنای رفیق، حبیب، محبّ و یا صدیق بگیریم.»1
ولی من اصلاً میخواهم بالاتر از این را بگویم؛ من میگویم که اصلاً روز عید غدیری نبوده است. پیغمبر از دنیا رفته است و ابوبکر در آنجا هست و مردم میخواهند به او رأی بدهند. این جناب ابیبکر را بیاورند و بنشانند و ببینند که فهم و سواد و معلومات او چقدر است؟ قدرت و اختیار او چقدر است؟ ادارۀ امور او چطور است؟ در کنارش امیرالمؤمنین را هم بنشانند. اصلاً مگر کسی احمق باشد که به سراغ امیرالمؤمنین نرود. آیا باز هم میگویید که به سراغ ابوبکر میرود؟! خب اینکه دیگر کاری ندارد، او نشسته است، بروید و از او سؤال کنید! مگر مسئلۀ ولایت مسئلۀ تعبّد است؟! اگر با وجود اینکه ما اشتباهات ابوبکر را میبینیم و به آن قطع داریم، رسول خدا بگوید که از او تبعیّت کنید، آیا نباید در خود رسول خدا شک کنیم؟! باید شک کنیم! مگر میشود که پیغمبر زمام امور امّت را بهدست کسی بدهد که از [بیان] بدیهیترین احکام و بدیهیترین قضاوتها عاجز باشد؟! هو علَی الإسلام السّلام لَو بُلیَت الأمّة بِراعٍ مثلِ هذه الأشخاص!2 اما ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام یک مسئلۀ تکوینی است.
- رجوع شود به تطهیر الجنان و اللسان، ص ٩٤.
- برگرفته از کلام أباعبداللَه الحسین علیه السلام در مثیر الأحزان، ص ٢٥:
«فَقالَ الحُسینُ: ”و علَی الإسلامِ السّلامُ إذ قد بُلِیَتِ الأمّةُ بِراعٍ مثلِ یَزید!“»

