ولایت، مسئلهای عقلانی؛ نه تعبّدی
22لذا میفرماید: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾. خدا در هیچکدام از احکام نگفته است: ﴿رَضِيتُ لَكُمُ﴾. در حکم صلات نگفته است؛ در حکم حج نگفته است؛ در حکم جهاد نگفته است؛ در حکم خمس نگفته است؛ در حکم زکات نگفته است؛ در هیچ حکمی نگفته است؛ اما به مسئلۀ ولایت که میرسد میگوید: ﴿رَضِيتُ﴾؛ الآن راضی شدم! تا بهحال شما مسلمان بودید و رسول من احکام را برای شما میگفت و مطالب را برای شما نقل میکرد ولی من راضی نبودم، اما ﴿ٱلۡيَوۡمَ...رَضِيتُ﴾؛ امروز دیگر راضی شدم!
این رضایت، رضایت باطن است؛ یعنی امروز روزی است که بین قلب انسان و پروردگار، اتّصال انجام میشود؛ وإلاّ احکام که قبلاً بوده است و قضیه از نظر مسائل عادی و ظاهری فرقی نکرده است.
حقیقت دین ـ که عبارت است از تکامل و به فعلیّت رسیدن استعدادها ـ به ولایت امیرالمؤمنین احتیاج دارد و بدون ولایت امیرالمؤمنین، هیچکدام از عبادات از مرتبۀ ظاهر عبور نمیکنند! لذا [روایت] داریم که اگر کسی هزار سال نماز بخواند و روزه بگیرد و تمام آنچه در روی زمین است انفاق کند و بین صفا و مروه بمیرد، اما ولایت امیرالمؤمنین را نداشته باشد، پشیزی ارزش ندارد!1
این مسئله نهتنها مربوط به ما است، بلکه در روایت است که تمام انبیای گذشته، اول ولایت امیرالمؤمنین را قبول کردند و بعد خدا آنها را به رسالت فرستاد.2 خب امیرالمؤمنین که بعد از سه چهار هزار سال میخواهد بیاید، ـ البته بدن عادی و عنصریاش ـ پس این مسئله برای چیست؟ برای این است که راه آنها، باطن و نفس امیرالمؤمنین است؛ چون امیرالمؤمنین دارد حقیقت را میبیند!
لذا مرحوم قاضی ـ رضوان اللَه علیه ـ فرمودند:
«امکان ندارد که کسی بدون ولایت امیرالمؤمنین به لقای پروردگار برسد و آن عوالم غیبی برای او منکشف بشود!»3
اگر هم در بعضی از مراتب، بهطور غفلت و با جهل بسیط ـ نه با جهل مرکب ـ حرکت کرده باشد؛ وقتی که مسئله برای او روشن بشود قبول میکند.
- رجوع شود به المحاسن، ج ١، ص ٩٠ ـ ٩٢.
- الکافی، ج ١، ص ٤٣٧.
- توحید علمی و عینی، ص ٤٠:
«مرحوم آیةاللَه عارف بیبدیل حاج میرزا علی آقای قاضی رحمة اللَه علیه میفرموده است: ”محال است کسی به درجۀ توحید و عرفان برسد و مقامات و کمالات توحیدی را پیدا نماید، و قضیۀ ولایت بر او منکشف نگردد!“»

