
اهمّیت استقامت در مسیر حق
عدم استقامت مردم در مسیر حق، عامل خانهنشینی ولایت
1) ولایت ائمه بر تمام شراشر وجودی انسانها است! 2) علت خانهنشین شدن امیرالمؤمنین چه بود؟ 3) علّت افضلیّت عید غدیر بر سایر اعیاد چیست؟ 4) کسانی که در این زمانه ملبّس میشوند، جزء افتخارات ملّی هستند! 5) دو وظیفۀ اساسی طلاّب و توقّع مردم از آنها چیست؟
اهمّیت استقامت در مسیر حق
توضیحات:
1) ولایت ائمه بر تمام شراشر وجودی انسانها است! 2) علت خانهنشین شدن امیرالمؤمنین چه بود؟ 3) علّت افضلیّت عید غدیر بر سایر اعیاد چیست؟ 4) کسانی که در این زمانه ملبّس میشوند، جزء افتخارات ملّی هستند! 5) دو وظیفۀ اساسی طلاّب و توقّع مردم از آنها چیست؟
اهمّیت استقامت در مسیر حق
25اهمّیت تلبّس به لباس رسولاللَه و توصیۀ علامه طهرانی نسبت به این مسئله
این لباس، لباسی است که رسول خدا آن را برای مبلّغین خودش انتخاب میکند. بعضیها هستند که میگویند: «آقا، ما طلبه میشویم ولی لباس نمیپوشیم؛ چون اینطوری بهتر میشود تبلیغ کرد!» به شما چه مربوط است که بهتر میشود تبلیغ کرد یا نمیشود؟! خدا گفته بپوش یا گفته برو و آنچه خودت میگویی انجام بده؟! تو دلت برای تبلیغ میسوزد یا برای خودت میسوزد؟!
مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ به یک نفر که تا حدودی در همین علوم الهیات کار کرده بود، فرموده بودند: «شما باید به لباس طلبگی دربیایید و لباس بپوشید!» ولی این شخص شروع کرد به جزع و فزع کردن که آقا، جامعه اینطور است، دانشگاه اینطور است، الآن نمیپذیرند و فلان میکنند!
حتی یادم است در سالهای آخر عمر مرحوم پدرم که یک روز من با ایشان بودم، صحبت همین مسئله شد و ایشان فرمودند که فلان کس باید لباس طلبگی بپوشد! ولی آن شخص ترتیب اثر نداد و تا حالا هم ترتیب اثر نداده است.
یک وقت آن شخص با من صحبت میکرد و میگفت: «الآن جامعه اینطور است و من [بدون لباس طلبگی] بهتر میتوانم خدمت کنم!» گفتم: «آقاجان، دو دو تا چهار تا، تو برای خدا میخواهی خدمت کنی یا برای خودت؟ اگر برای خدا میخواهی خدمت کنی، این آقای طهرانی روز قیامت میآید و میگوید که من به او گفتم که عمامه بگذار و لباس طلبگی بپوش! آیا شما مرحوم پدر ما را به این اندازه قبول داری که در روز قیامت بیاید و از تو دفاع کند و یا به این اندازه قبول نداری؟ پس جان من، جلوی غازی معلّقبازی نکن و مسئله را بهحساب دین و تبلیغ نگذار! خودت را راحت کن و بگو نمیتوانم!» یکدفعه ماند و همینطور ساکت شد و گفت: «بله، مسائل نفس هم هست!» گفتم: «جانت درآید، زبان من درد گرفت، خب از اول بگو!»
