وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
17چه کسی باید از این مسائل دفاع کند؟ آن کسی که امروز عمامه میگذارد و میگوید من پا جای پای امام صادق میگذارم و شاگرد امام صادق هستم.
ما که امروز عمامه میگذاریم باید بدانیم که آمدهایم و گفتهایم ما شاگرد امام صادق هستیم و بس؛ هیچکس دیگری را هم در این دنیا نمیشناسیم؛ فقط امام صادق و امام زمان [را میشناسیم]، همین! مکتب، مکتب امام صادق است، ولیّ ما هم امام زمان است؛ و السّلام تمام شد! هرچه از امام صادق دیدیم عمل میکنیم، توکّل و اتّجاه ما هم بهسمت حضرت بقیّةاللَه أرواحنا فداه است. این را باید طلبۀ امروز بداند! این شخص چیزی میگوید، آن شخص چیزی میگوید و آن هم اظهار سلیقه میکند، حالا اینطور بگوییم به او برنخورد، حالا آنطور بگوییم و...، همۀ اینها باختن است. اگر میخواهیم به مقام حضرت عبدالعظیم برسیم و همان ولایت در ما هم تجلّی کند، [باید اینطور فانی در اهلبیت علیهم السلام باشیم]!
تفاوت بنیالحسن در تبعیت از حق
حضرت عبدالعظیم ـ که با چهار واسطه به امام مجتبی علیه السّلام میرسید ـ، یک فرد عادی مثل افراد دیگر بود. از همین نسل امام مجتبی علیه السّلام کسانی بودند که ائمّه را شهید کردند! امام باقر علیه السّلام را همین بنیالحسن شهید کرد!1 ولی از آنها حضرت عبدالعظیم هم هست.
از همین بنیالحسن محمّد و ابراهیم، فرزندان عبداللَه محض بودند که امام صادق علیه السّلام را به زندان مدینه انداختند، ادّعای مهدویّت کردند و بر علیه منصور دوانیقی خروج کردند. به آنها گفتند: «اگر جعفر بن محمّد با شما بیعت کرد، تمام مدینه با شما بیعت میکنند وإلاّ نه.» آنها آمدند، ولی امام صادق رد کرد و همین بنیالحسن حضرت را در زندان مدینه انداختند. ببینید ائمّه از اینها چه کشیدند! یعنی پسرعموهای امام صادق آمدند حضرت را ـ آنهم در جایی که آدم شرمنده میشود بگوید! ـ در محلّ حیوانات و اصطبل مدینه زندانی کردند و تهدید کردند: «اگر تا فردا بیعت نکنی تو را به قتل میرسانیم» و منصور دوانیقی آمد امام صادق را از زندان درآورد!2و3 کار به اینجا رسیده بود.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به بحار الأنوار، ج ٤٧، ص ٢٧٠، باب ٩: «أحوال أقربائه و عشائره و ما جری بینه و بینهم و ما وقع علیهم من الجور و الظلم و أحوال من خرج فی زمانه علیه السّلام من بنیالحسن علیه السّلام و أولاد زید و غیرهم.»
حضرت علاّمه آیةاللَه حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ـ قدّس اللَه نفسه ـ در کتاب شریف امام شناسی، ج ١٥، ص ٢٤١ میفرماید:
«فقیه و رجالی عظیم، شیخ عبداللَه مامَقانی در احوال محمّد بن عبداللَه بن الحسن چهار صفحۀ رحلی مفصّلاً بحث کرده است و گفته است:
”اینکه بعضی از متأخّرین گفتهاند: «قیام زید و بنیالحسن براساس رضایت باطنی حضرت صادق علیه السّلام بوده است، ولی آن حضرت به جهت مصلحت خود از روی تقیّه سکوت مینمودهاند»، این کلام دربارۀ زید صحیح است، به سبب اجماع اصحاب ما و اخبار مستفیضهای که نزدیک است به حدّ تواتر برسد؛ همانطور که بعضی از آنها را در ترجمۀ زید ذکر نمودیم.
و اما محمّد و سایر بنیالحسن و افعال شنیعۀ آنان، ما را دلالت مینماید برخلاف این مرام و عدم رضایت حضرت صادق علیه السّلام. (تا آنکه گوید): سیّد جلیل، ابنطاوس در کتاب اقبال١ در صدد آن برآمده است که احوال بنیالحسن را اصلاح کند و آنچه را که ایشان در اعمالشان با ائمّه مخالفت نمودهاند، حمل کند بر تقیّه؛ برای آنکه نهی از منکرشان و اظهارشان و خروجشان، به ائمّه نسبت داده نشود. و او برای اثبات این مقصود، استدلال نموده است به آنچه که او مسنداً از حضرت صادق علیه السّلام روایت نموده است که: «چون بنیأعمام، او را بهسوی عراق حمل میکردند، حضرت بهطوری گریه کرد که صدایش بلند شد و گفت:
پدرم برایم حدیث نمود از فاطمه بنت الحسین علیه السّلام، وی گفت: شنیدم پدرم صلوات اللَه علیه میگفت: یُقتَلُ مِنکِ أو یُصابُ مِنکِ نَفَرٌ بِشَطِّ الفُراتِ ما سَبَقَهُمُ الاوَّلونَ و لا یُدرِکُهُمُ الآخِرونَ. و إنَّهُ لَم یَبقَ مِن وُلدِها غَیرُهُم!٢ ای فاطمه، کشته میشود از تو و یا مصیبتی وارد میشود به نفراتی از تو، در شطّ فرات که پیشینیان از آن پیشی نگرفتهاند و پسینیان هم بدانها نمیرسند. و حقّاً اینک از فرزندان فاطمه بنت الحسین غیر از همین بنیالحسنی که در زندان هاشمیّه بغداد کنار شطّ فرات میباشند، کسی باقی نمانده است!»
سیّد بن طاوس میگوید: گریۀ حضرت صادق و این روایات، دلالت دارد بر حقّانیت آنها در خروج و قیامی که عدم استنادش به امام از روی تقیّه بوده است.“
ولیکن مامقانی میگوید: ”باید گریۀ آن حضرت را حمل بر رقّت، حَمیَّت و عواطف رحمیّت نمود؛ نه حمل بر حقّانیتشان در خروج!“»٣
١) در أعمال شهر محرمالحرام.
٢) یعنی الآن از فرزندان فاطمه بنت الحسین علیه السّلام جز ایشان کسی دیگر نیست که مصداق این حدیث باشد؛ و بنابراین آنان که در شطّ فرات مقتول شوند، همینها خواهند بود.
٣) تنقیح المقال، ج ٣، ص ١٤٠. - رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٣٥٨ ـ ٣٦٦.
- برای اطّلاع بر احوال افرادی از اهلبیت که ادّعای امامت کردند، رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٣٤٣ ـ ٣٦٧.
- جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به بحار الأنوار، ج ٤٧، ص ٢٧٠، باب ٩: «أحوال أقربائه و عشائره و ما جری بینه و بینهم و ما وقع علیهم من الجور و الظلم و أحوال من خرج فی زمانه علیه السّلام من بنیالحسن علیه السّلام و أولاد زید و غیرهم.»

