وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
18اینها هم از بنیالحسن هستند و از آن طرف هم حضرت عبدالعظیم هست! کسی که موقعیّتش را کنار گذاشت، مقام علمیاش را کنار گذاشت، شخصیّتش را کنار گذاشت، آمد و مؤدّب کنار امام هادی علیه السّلام نشست که در سنّ ده دوازده سالگی یا حدود سیزده چهارده سالگی بودند که به امامت رسیدند و او را مقدّم داشت. وقتی که اعتراض کردند فرمود: «خدا ولایت خود را در او قرار داد، چون من اهل نبودم ولی او اهل بود!» ببینید از نفسش گذشت، از أنانیّت گذشت، از خواست گذشت، لذا آن ولایت امام هادی در او تجلّی میکند و میشود: «من زَار عبدَالعظیمِ بریّ کمَن زارَ الحسینَ بکربلا.»
و این برای همۀ ما هم هست. اگر آمدیم و گذشتیم و پا روی نفس گذاشتیم و به مسائل نامناسب امروز توجّه نکردیم، و بهدنبال حق رفتیم و فقط حق در سرِ ما بود و بس و فقط به اینکه امام صادق چه فرموده است کار داشتیم، ما هم به همان مرتبه از ولایت و خصوصیّت میرسیم. حالا اینکه آقای فلان و آقای فلان چنان فرمودهاند، برای خودشان فرمودهاند؛ ما باید ببینیم امام صادق، امام باقر، امام مجتبی، امام سجّاد و امام رضا چه فرمودهاند!
چگونگی ارتباط علامه طهرانی با طلاب و معممین
این قضیه خیلی عجیب بود و من همیشه تعجّب میکردم که چرا مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ اینقدر به طلاّب و معمّمین احترام میگذاشتند! ما در میان رفقا و دوستانمان در زمان مرحوم آقا و الآن، همه قشر از افراد داشتیم و داریم: کسبه، تجّار، مهندسین، پزشکان؛ ولی وقتی که یک طلبه میآمد، ایشان حال و وضع دیگری پیدا میکردند. اصلاً تعمّد داشتند که طلبه را در میان افراد معرّفی کنند و یک حالت خاصّی نسبت به این مسئله داشتند.
از یک طرف میدیدم که این علم، علم آلمحمّد است و این مسائلی که استفاده میکنند، اشرف علوم است و شکّی در این مسئله نیست. آن علوم و دروسی که یک طلبۀ علوم دینی فرا میگیرد ـ که همان علم دین، علم احکام، علم تفسیر، علم اخلاق، علم توحید، فلسفه، حکمت و عرفان است ـ قابل قیاس با علوم دیگر نیست.

