وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
20آن طلبهای که فلسفه نخواند، فقه را هم نمیفهمد، روایت امام صادق را هم نمیفهمد، حقایق توحیدی را هم نمیفهمد و استنباط احکام را خوب انجام نمیدهد. کیفیّت فکر و فهم آن طلبهای که فلسفه بخواند، نسبت به کیفیّت درک مسئلۀ فاقد این مطلب، بهکلّی مشخّص است! ما در این دنیا آمدهایم که بفهمیم. میگویند: «فلان آقا فلسفه را تحریم کرده است!» به بنده چه مربوط است؟! فلان آقا هم تحریم نکرده، بلکه واجب کرده است.1 یعنی بعد از این مدّت، این هنر ما شد که بگوییم چون فلان آقا تحریم کرده است پس مسئله تمام است؟! مگر من مقلّد فلان آقا هستم؟ من مقلّد امام صادق هستم و بس! طلبه مقلّد امام صادق است.
چرا در روایات استدلالهای توحیدی آمده است؟
آیا در روایات امام صادق، استدلالات توحیدی نیست؟! آیا در روایاتی که از امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه آمده است، مطالب توحیدی نیست؟! آیا در روایاتی که از امام رضا علیه السّلام در توحید صدوق آمده است، حقایق توحیدی و حِکَمی و فلسفی نیست؟! پس اینها را چه کسی باید بفهمد؟ همینکه نمیفهمند میگویند: «آقا علوم اینها را به امام واگذار میکنیم!» پس امام برای چه اینها را بیان کرد؟! نعوذ باللَه امام نباید بداند حرفی را که میزند مخاطبش کیست؟! وقتی شما حرفی را میزنی که کسی نمیفهمد، برای چه این حرف را میزنی؟! امیرالمؤمنین در نهج البلاغه برای چه این خُطب را گفت؟! آمده است فقط خودش را نشان بدهد؟! آمده است حرفهایی بزند که [کسی نفهمد]؟! خُب از این حرفهای نامتناسبی میزد که رمّالها میخوانند و افسون میکنند. موسی بن جعفر علیه السّلام برای چه آمد این روایات توحیدی را گفت؟!
غیر از صدرالمتألّهین و میرداماد و علاّمه طباطبائی و افرادی که اهل فلسفه هستند، کدامیک از این افرادی که فقط فقه و اصول خواندهاند اینها را میفهمند؟! بیایند یک عبارتش را بخوانند و معنا کنند و توضیح بدهند! «داخلٌ فی الأشیاءِ لا بالمُمازَجةِ»2 را معنا کنند! آیا این مطالب از روایات طهارت و نفاس درمیآید یا نه، نیاز به چیز دیگری دارد؟!
- جهت اطّلاع از تأیید حکمت و حکما در اسلام و قرآن و لزوم تدریس فلسفه و عرفان در حوزههای علمیّه، رجوع شود به اللَه شناسی، ج ٣، ص ٣٤١ ـ ٣٥٦؛ نورملکوت قرآن، ج ٢، ص ٢١ ـ ٢٤٣؛ مطلع انوار، ج ٥، ص ٣٢ ـ ٤٩ و ص ٨٤ ـ ٩٥؛ نگرشی بر مقالۀ بسط و قبض تئوریک شریعت، ص ٤٨؛ روح مجرّد، ص ١٠٦؛ حریم قدس، ص ٥٠.
- مصدر این روایت شریف در توحید علمی و عینی، ص ٢١٠، تعلیقه ١، اینگونه آمده است:
«مرحوم سبزواری ـ قدس اللَه نفسه ـ در حاشیه خود بر شرح منظومه خود در ص ٦٦ از طبع ناصری، راجع به کیفیّت تقوّم معلول به علّت گوید:
”و هو متقوّمٌ بالعلّة؛ أی لیست العلّة خارجة عنه بحیث لا مرتبة له خالیة عنها و لاظهور له خالیًا عن ظهورها. بل الظهور لها أوّلًا و له ثانیًا؛ کما قال علیه السّلام: ما رأیت شَیئًا إلّا و رأیت اللَه قبله. و قال: داخلٌ فی الأشیاء لا بالممازجة و خارجٌ عن الأشیاء لا بالمزایلة.“»
ولیکن در مجامع روایی موجود، این مضمون با قدری اختلاف وارد است:
الکافی، ج ١، ص ٨٦، باب أنّه لا یعرف إلاّ به، از امیرالمؤمنین علیه السّلام: «داخلٌ فی الأشیاء لا کشیءٍ داخلٍ فی شیءٍ، و خارج من الأشیاء لا کشیءٍ خارج من شیءٍ.»
نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٤٠، خطبه ١: «مع کلِّ شیء لا بمقارنة و غیر کلّ شیءٍ لا بمزایلة»؛ ص ٢٧٤، خطبه ١٨٦: «لیس فی الأشیاء بوالجٍ و لا عنها بخارجٍ.» (محقّق)

