وصول به مقام ولایت بهواسطۀ استقامت در مسیر حق
23عمامه و عمامهگذاری از منظر علامه طهرانی
در زمان مرحوم آقا هم اینگونه بود. آنهایی که آن زمانه را یادشان بیاید، رفقا در آنموقع در همان مسجد قائم پارچهای تقریباً یک متری، یک متر و نیمی میآوردند و در نماز و در شبهای إحیا، همان را به سرشان میبستند؛ و خود ایشان هم نسبت به این مسئله خیلی تأکید داشتند. این بهخاطر این است که این عارف و این ولیّ خدا به آن نور و باطن مسئله اطّلاع داشته است. لذا اهل علم را گرامی میداشته، آنها را بر همه ترجیح میداده،1 این لباس را بهعنوان شرف ـ نه بهعنوان نان و تحصیل نان ـ و بهعنوان افتخار و کسب و استجلاب فیوضات الهی میدیده است. ما این مطلب را احساس نمیکنیم یا اگر احساس کنیم عُشری از أعشار است؛ ولی او این حالت را احساس میکرده است.
یک بار ندیدم مرحوم آقا بخوابند و پایشان به عمامه دراز باشد؛ چه عمامۀ سیاه و چه سفید فرقی نمیکرد. میگفتند: «عمامه را از آنجا بردار بگذار کنار! پا به عمامه نباید دراز باشد، عمامه تاج ملائکه است.» ببینید! حالا آیا ما اینطوری هستیم؟! خیلی بخواهیم رعایت کنیم، قرآن جلوی پایمان نباشد.
همچنین هیچوقت نشد که ایشان در جایی که یکی از نوههایشان یا افراد دیگر هستند، بخوابند. البته ایشان نسبت به همه اینطور بودند که پایشان را دراز نمیکردند، ولی بهخصوص اگر سیّد هم بود میگفتند: «این فرزند رسول خدا است نباید پا به او دراز بشود!» حالا خودشان هم سیّد هستند و پدربزرگِ او هستند، ولی میگویند نه، این حساب دارد!2
یعنی مطالبی را که ایشان میفرمودند، به حقیقت ملکوتی آن رسیده بودند و میگفتند؛ قضیۀ اعتباری نبود. وقتی میگفتند: «نباید پا بهسمت عمامه دراز باشد و عمامه که تاج ملائکه است نباید جلوی پا باشد، بلکه باید بالای سر باشد»، به حقیقت ملکوتی مسئله رسیده بودند. اینجا است که تفاوت مطالب ایشان، راه ایشان، حال ایشان و بزرگانی مانند ایشان با بقیه مشخّص میشود! راجع به مرحوم قاضی و مرحوم آقای انصاری هم من همین مطالب را دیده بودم.3
- الکافی، ج ١، ص ٣٧:
«عن سلیمانَ بنِ جعفرٍ الجعفریِّ، عمّن ذَکَرَهُ، عن أبیعبدِاللَهِ علیه السّلام قال: ”کان أمیرالمؤمنینَ علیه السّلام یقولُ: إنّ مِن حقِّ العالِمِ أن لا تُکْثِرَ علیه السُّؤالَ....“». مطلع انوار، ج ١٣، ص ١٧١، تعلیقه:
«از حضرت امام صادق علیه السّلام روایت شده است که امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمود: "بهدرستیکه از جمله حقوق عالِم آن است که از او زیاد سؤال نکنی، و جامۀ او را نگیری (و در طلب خود الحاح نورزی)، و چون بر او وارد شدی و عدّهای نزدش بودند، بر همۀ آنان سلام کنی و علاوه بر این او را بر ایشان به تحیّتی مخصوص گردانی، و پیش روی او بنشینی؛ نه پشت سرش، و در نزد او با گوشۀ چشم و با دستت اشاره مکنی، و پُرگویی مکنی که فلانی و فلانی بر خلاف نظر او چنین گفتهاند، و از طول صحبت و مجالست با او منضجر و ملول نشوی؛ زیرا تحقیقاً مَثل عالِم مَثل درخت خرما است که باید در انتظار باشی تا چیزی از آن بر تو فروریزد. و پاداش عالم از روزهدارِ شبزندهداری که در راه خدا جهاد کند بیشتر است. و هرگاه عالمی از پویندگان طریق هدایت و مکتب راستین اهلبیت عصمت (آنان که در وصفشان امام أبیجعفر الصّادق علیه السّلام فرمود: "أنتم واللَه نورٌ فی ظُلُماتِ الأرضِ؛ شما قسم به خدا نور الهی و چراغ هدایتید در تاریکیهای عالم ماده و ظلمات کثرات دنیا.") بمیرد، شکافی در اسلام پدید آید که هیچگاه ترمیم و اصلاح نخواهد شد.» - جامع الأخبار، شعیری، ص ١٤٠:
«قال رسولاللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”حَقَّتْ شَفاعَتی لِمَن أعانَ ذُرِّیَّتی بِیَدِهِ و لِسَانِهِ و مالِهِ.“»
ترجمه: «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: ”هر آن کسی که ذریۀ مرا با دست و زبان و مال خویش یاری رساند، شفاعتم بهتحقیق شامل حال او خواهد شد.“» (محقق) - مطلع انوار، ج ٢، ص ٤٨:
«باز روزی که مرحوم قاضی از نجف به کربلا آمدند، پس از چند لحظهای توقّف در منزل، بیرون رفتند، من هم در خدمتشان رفتم. چند قدمی که رفته بودیم، یکی از اطفال من بهدنبال من دوید و با من میآمد. من به آن مرحوم عرض کردم: اجازه بدهید من این... را منزل بگذارم و بیایم!
ناگهان مرحوم قاضی ایستاد و عصای خود را به زمین کوفت و چهرهاش سرخ شد بهطوریکه رگهای گردن و پیشانی برآمد و گفت: ”نَشُد! نَشُد! سیّد هاشم چه گفتی؟!“ عرض کردم: این بچّه مزاحم است، گفتم او را در منزل بگذارم و بیایم! فرمودند: ”این چه تعبیری بود که نمودی؟!“ عرض کردم: بچّۀ خود من است و این کنایه از پستی خود من بود. فرمودند: ”دیگر حقّ اینگونه تعبیر را نداری! خودت و اطفالت همه سادات و اولاد رسول خدایند؛ اهانت به بچّهسیّد، اهانت به رسولاللَه است!“
خود مرحوم قاضی همیشه فرزندان خود را با عنوان آقا صدا میزدند: آقاسیّد مهدی، آقا سیّد تقی، آقا سیّد محمّدحسن، و میفرمودند: ”ایشان اولاد رسول خدایند، غایةالأمر با فاصلۀ بیشتری؛ تکریم و تجلیل از آنها فرض است، گرچه اولاد من باشند!“
مرحوم قاضی عِمامۀ خود را هر وقت میخواستند به سر بگذارند، دو دستی برمیداشتند و میبوسیدند و بر سر میگذاردند و همچنین در وقت خواب هرگاه از سر میخواستند بردارند، دو دستی برمیداشتند و میبوسیدند و در کناری مینهادند و میفرمودند: ”حرمتِ عمامه واجب است؛ عمامه تاج رسولاللَه است، عمامه تاج فرشتگان است.“»
- الکافی، ج ١، ص ٣٧:

